معنی ولید

ولید
معادل ابجد

ولید در معادل ابجد

ولید
  • 50
حل جدول

ولید در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

ولید در مترادف و متضاد زبان فارسی

فرهنگ معین

ولید در فرهنگ معین

  • زاده، مولود، کودک، بنده. [خوانش: (وَ) [ع.] (اِ.)]
لغت نامه دهخدا

ولید در لغت نامه دهخدا

  • ولید. [وَ] (ع ص، اِ) زاده. (منتهی الارب). مولود هنگامی که تولد میشود. (اقرب الموارد) (مهذب الاسماء). || کودک. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (مهذب الاسماء) (غیاث اللغات) (ترجمان علامه ٔ جرجانی):
    مهر توبر صادر و وارد به احسان و کرم
    هست افزون زآنکه باشد مهر والد بر ولید.
    سوزنی.
    - امثال:
    گویند: هم فی امر لاینادی ولیده، یعنی مشغول شدند در آن کار به حدی که اگر کودکی دست به چیزی گرانمایه دراز کند زجر و سرزنش کرده نشود. توضیح بیشتر ...
  • ولید. [وَ] (اِخ) ابن یزیدبن عبدالملک (86-96 هَ. ق. ). از خلفای اموی. به روزگار خلافت وی مغرب الاقصی (مراکش) و اندلس و ماوراءالنهر و قسمتی از هندوستان فتح شد. این خلیفه و شاعر از آل مروان در دمشق به دنیا آمد و در یکی از نقاط اطراف حمص درگذشت. وی بانی جامع اموی دمشق است (به سال 88) که از معتبرترین ابنیه ٔاسلامی است. وی زیر نظر عبدالصمدبن عبدالاعلی شیبانی که شاعری متهم به کفر و زندقه بود پرورش یافت و به اشعار خمریات شهرت یافت. توضیح بیشتر ...
  • ولید. [وَ] (اِخ) دهمین از شرفای حسنی مراکش (1040- 1045 هَ. ق). رجوع به طبقات سلاطین اسلام شود. توضیح بیشتر ...
  • ولید. [وَ] (اِخ) پدر خالد، سردار معروف اسلامی. رجوع به خالد شود:
    کجا شدند صنادید و سرکشان قریش
    زمنکران که مر ایشان بدند بس منکر
    ولید و حارث و بوجهل و عتبه و شیبه
    کجاست آصف و کو ذوالحمار و کو عنتر؟
    ناصرخسرو. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

ولید در فرهنگ عمید

  • مولود، کودک، نوزاد،

    بنده،
فرهنگ فارسی هوشیار

ولید در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ‎ زاده، کودک، بنده (اسم) زاده مولود، کودک. -3 بنده جمع: ولدان. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

ولید در فرهنگ فارسی آزاد

  • وَلِید، نوزاد، مولود، طفل، بنده (جمع: وِلدان، وِلدَه)،
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید