معنی ونگ

ونگ
معادل ابجد

ونگ در معادل ابجد

ونگ
  • 76
حل جدول

ونگ در حل جدول

  • گریه بچه شیرخوار، گریه توام با داد وفریاد
  • گریه بچه شیرخوار، گریه توام با داد و فریاد
مترادف و متضاد زبان فارسی

ونگ در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • تهیدست، سایل، گدا، مفلس، تهی، خالی، زشت، کریه، بانگ، زاری، صدا، گریه. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

ونگ در فرهنگ معین

  • (وَ) (اِ.) (عا.) صدای گریه بچه.
  • تهی، خالی، تهی دست، درویش. [خوانش: (وَ یا وِ) (ص.)]
لغت نامه دهخدا

ونگ در لغت نامه دهخدا

  • ونگ. [وَ / وِ] (اِ صوت) حکایت صوت و آواز سگ بچه، یا مطلق است: ونگش درآمد. (یادداشت مرحوم دهخدا). صدا و آواز و بانگ. داد و فریاد.
    - ونگ زدن، آوا برآوردن.
    - ونگ کردن، ونگ زدن. رجوع به ماده ٔ ونگ زدن شود.
    - ونگ ونگ، آواز سگ به هنگامی که آن را زده اند.
    || گریه ٔ توأم با آوا و ممتد. رجوع به وَنْک (اِ) شود. توضیح بیشتر ...
  • ونگ. [وَ / وِ] (ص) ونک. تهی. خالی.

  • ونگ. [وَ] (ص) درویش. مفلس. تهی دست. (یادداشت مرحوم دهخدا):
    ما از شمار آدمیانیم سنگ دل
    از معصیت توانگر و از طاعتیم ونگ.
    سوزنی.
    کار تو بر سریش و همه کار تو سریش
    همواره زین نهاد که هستی گداو ونگ.
    سوزنی.
    زین شعر شاعران را گردد یقین که من
    از هزل و جد توانگرم از زرّ و سیم ونگ.
    سوزنی.
    منت پذیر باشی و منت نهنده نی
    کز تو غنی شوند به روزی هزار ونگ.
    سوزنی.
    || گدا. سائل:
    نهال باغ جلال تو راست گردون برگ
    زکات گنج عطای تو راست قارون ونگ. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

ونگ در فرهنگ عمید

  • صدای گریۀ بچه، ونگ‌ونگ،
  • تهی، خالی،
    تهی‌دست، درویش و مفلس: ما از شمار آدمیانیم تنگ‌دست / کز معصیت توانگر و از طاعتیم ونگ (سوزنی: مجمع‌الفرس: ونگ)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

ونگ در فارسی به انگلیسی

گویش مازندرانی

ونگ در گویش مازندرانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب