معنی پیروز

پیروز
معادل ابجد

پیروز در معادل ابجد

پیروز
  • 225
حل جدول

پیروز در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

پیروز در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • برنده، چیره، ظافر، غالب، فاتح، فایق، فیروز، فیروزمند، قاهر، قهرمان، کامیاب، متغلب، مستولی، مظفر، منتصر، موفق، خجسته، مبارک، میمون، بهره‌ور، بهره‌مند، برخوردار، کامیاب، متمتع،
    (متضاد) مقهور. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

پیروز در فرهنگ معین

  • مظفر، چیره، مبارک، خجسته. [خوانش: (ص.)]
لغت نامه دهخدا

پیروز در لغت نامه دهخدا

  • پیروز. (ص) فیروز. مظفر. غالب. منصور. نصرت یافته. مظفار. ظفره. فاتح. بمعنی فیروز است که غالب شدن و غالب آمدن بر اعدا باشد. (برهان):
    لب بخت پیروز را خنده ای
    مرا نیز مروای فرخنده ای.
    رودکی.
    اندی که امیر ما بازآمد پیروز
    مرگ از پس دیدنش روا باشد و شاید.
    رودکی.
    اگر دشت کین آمد و جنگ سخت
    بود یار یزدان و پیروز بخت.
    فردوسی.
    چو ایشان گرفتند راه پلنگ
    تو پیروز گشتی بر ایشان بجنگ.
    فردوسی.
    بسر بر پسر همچنین شاد باد
    جهاندار و پیروز و فرخ نهاد. توضیح بیشتر ...
  • پیروز. (اِخ) نام گردی ایرانی بعهد انوشیروان پادشاه ساسانی. (مزدیسنا ص 489). توضیح بیشتر ...
  • پیروز. (اِخ) پسر یزدگرد شهریار آخرین پادشاه ساسانی. (احوال و اشعار رودکی ص 196 و مزدیسنا ص 13). وی پس از قتل پدر بتخارستان رفت و امپراتور چین در سال 662 م. او را بپادشاهی ایران شناخت. پیروز سپس به چین رفت و جزء مردان مستحفظ مخصوص امپراطور درآمد و در سال 677 در محلی موسوم به چانگ گان آتشکده ای ساخت و در همین سال نیز بمرد. توضیح بیشتر ...
  • پیروز. (اِخ) پادشاه ایران پسر یزدگرد و نواده ٔ بهرام گور. رجوع به فیروز شود:
    ازین آگهی سوی پیروز رفت
    هیونی برافکند پیروز تفت.
    فردوسی. توضیح بیشتر ...
  • پیروز. (اِخ) نام یکی از نجبای ایران معاصر با هرمز ساسانی و تابع پسر او خسروپرویز. توضیح بیشتر ...
  • پیروز. (اِخ) نام یکی از نجبای خانواده ٔ بهرام.

  • پیروز. (اِخ) پسر طوس. از پهلوانان عهدبهمن، پسر اسفندیار. (مجمل التواریخ والقصص ص 92). توضیح بیشتر ...
  • پیروز. (اِخ) ابولؤلؤ. کشنده ٔ عمربن الخطاب. رجوع به فیروز و ابولؤلؤ شود. توضیح بیشتر ...
  • پیروز. (اِخ) نام پسر شاپور که یکی از نجبای ایران و معاصر با یزدگرد آخرین پادشاه ساسانی بود:
    چو نامه به مهر اندر آمد بداد
    به پیروز شاپور فرخ نژاد.
    فردوسی. توضیح بیشتر ...
  • پیروز. (اِخ) پسر اتشیش و مادر وی مهاندخت پسر یزدادبن کسری انوشروان بود. بروایت طبری در پایان عهد ساسانیان بزرگان وی را پس از آزرمی دخت و خرداد پرویز وکسری نامی از فرزندان اردشیر بابکان بر تخت سلطنت بنشاندند و تاج بر سر نهادند. گفت نخواهم که این تاج تنگست بر سرم. مهتران گفتند این نه از تخم پادشاهانست و گفتار او را بفال بد داشتند و براندندش. (مجمل التواریخ والقصص ص 83 و 84). ویرا پیروز دوم نیز گفته اند. رجوع به ایران در زمان ساسانیان چ 1 ص 355 شود. توضیح بیشتر ...
  • پیروز. (اِخ) از قراء ناحیت سردرود همدان. (نزههالقلوب چ اروپا ص 72). توضیح بیشتر ...
  • پیروز. (اِخ) از قراء اهواز. علی بن ابان الزنگی آنجا را غارت کرده است. (ابن اثیر ج 7 ص 131). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

پیروز در فرهنگ عمید

  • کامیاب،

    چیره،

    [قدیمی] خوش‌وخرم،
فارسی به انگلیسی

پیروز در فارسی به انگلیسی

  • Triumphant, Victor, Victorious, Winner, Winning
فارسی به عربی

پیروز در فارسی به عربی

  • فاتح، منتصر، ناجح
نام های ایرانی

پیروز در نام های ایرانی

  • پسرانه، کامیاب، فاتح، نام چند نفر از پادشاهان ساسانی، فاتح، فرخنده، خوشحال، شاد، نام چندتن از شخصیتهای شاهنامه از جمله نام یکی از دلاوران ایرانی درزمان ساسانیان. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

پیروز در فرهنگ فارسی هوشیار

  • غالب، مظفر، نصرت یافته، منصور، فاتح
فارسی به ایتالیایی

پیروز در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

پیروز در فارسی به آلمانی

واژه پیشنهادی

پیروز در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید