معنی پیشرو

پیشرو
معادل ابجد

پیشرو در معادل ابجد

پیشرو
  • 518
حل جدول

پیشرو در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

پیشرو در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • پرچمدار، پیشاهنگ، پیشتاز، پیشقدم، پیشگام، زعیم، طلیعه، مقدم
لغت نامه دهخدا

پیشرو در لغت نامه دهخدا

  • پیشرو. [رَ / رُو] (نف مرکب) پیش رونده:
    ابا لشکر و جنگسازان نو
    طلایه به پیش اندرون پیشرو.
    فردوسی.
    || مقدم. سابق. (دهار). که نخست رفتن گیرد. که قبل از دیگران رود. پیشقدم. مقابل پس رو. کسی که پیشاپیش کسان رود خاصه پیشرو سپاهیان و آنرا مقدمه و مقدمه الجیش گویند. (انجمن آرا). پیش آهنگ. سرآهنگ. سرهنگ. مقدمه. قراول. طلیعه. پیش هنگ:
    ز لشکر بر پهلوان پیشرو
    بمژده بیامد همی نو به نو.
    فردوسی.
    هیونی که بود اندرآن کاروان
    کجا پیشرو داشتی ساروان. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

پیشرو در فرهنگ عمید

  • پیشوا، راهنما،
    کسی که جلو برود و دیگران از عقب او حرکت کنند، پیش‌رونده: همچنان می‌شدند در تک‌وتاب / پسرو آهسته، پیشرو به‌شتاب (نظامی۴: ۶۷۰)،
    (موسیقی) [قدیمی] نوعی تصنیف بدون شعر که حکم پیش‌درآمد یا آواز ضربی را داشته است،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

پیشرو در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

پیشرو در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

پیشرو در فارسی به عربی

  • اثر، بادره، رائد، رییس، شاحنه، مستقبلی، منادی
فرهنگ فارسی هوشیار

پیشرو در فرهنگ فارسی هوشیار

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب