معنی چمن

چمن
معادل ابجد

چمن در معادل ابجد

چمن
  • 93
حل جدول

چمن در حل جدول

  • جنس زمین فوتبال، مرغزار، زمین سبز و خرم
  • جنس زمین فوتبال
  • جنس زمین فوتبال، مرغ زار، زمین سبز و خرم
مترادف و متضاد زبان فارسی

چمن در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • جوله، سبزه، سبزه‌زار، فریز، قلیب، مرغزار
فرهنگ معین

چمن در فرهنگ معین

  • (چَ مَ) (اِ.) زمین سبز و خرم، مرغزار.
لغت نامه دهخدا

چمن در لغت نامه دهخدا

  • چمن. [چ َ م َ] (اِ) راه باشد میان بوستان و باغ. (فرهنگ اسدی چ اقبال ص 361). راه راست بود ساخته در میان درختان. راه ساخته بود در میان صف درختان. راهی باشد در باغ میان درختان و از هر دو پهلوی راه درخت نشانده و آن جای نشستنگاه بگذاشته و از ریاحین بر وی کاشته باشد. (فرهنگ اسدی حاشیه ٔ ص 361). صحن باغ و خیابان و بلندیهای اطراف زمینی که در آن چیزی کاشته باشند. (برهان). نشستنگاه میان باغ که پیرامون آن درختان نشانند و در میانش سه برگه و گلها کارند. توضیح بیشتر ...
  • چمن. [چ َ م َ] (اِخ) دهی از دهستان ترکور بخش سلوانای شهرستان ارومیه که در ده هزاروپانصدگزی شمال باختری سلوانا و 7 هزارگزی شمال راه ارابه رو جرمی دانه به باطلاق واقع است. هوایش معتدل است و 80 تن سکنه دارد. آبش از دره ٔ دربند. محصولش غلات و توتون. شغل اهالی زراعت و گله داری وراهش مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4). توضیح بیشتر ...
  • چمن. [چ َ م َ] (اِخ) دهی از بخش ایزه ٔ شهرستان اهواز که در 14 هزارگزی شمال ایزه، کنار راه مالرو واقع است. جلگه و گرمسیر است و 106 تن سکنه دارد. آبش از قنات و آب چاه. محصولش غلات. شغل اهالی زراعت و گله داری. صنایع دستی زنان کرباس بافی وراهش مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6). توضیح بیشتر ...
  • چمن. [چ َ م َ] (اِخ) دهی جزء دهستان مرکزی بخش صومعه سرای شهرستان فومن که در 9 هزارگزی شمال باختری صومعه سرا و 5 هزارگزی باختر راه شوسه ٔ صومعه سرا به طاهرگوراب واقع است. جلگه و مرطوب است و 281 تن سکنه دارد. آبش از رودخانه ٔ ماسال. محصولش برنج، توتون، سیگار و ابریشم. شغل اهالی زراعت و مکاری وراهش مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2). توضیح بیشتر ...
  • چمن. [چ َ م َ] (اِخ) دهی از دهستان سبزواران بخش مرکزی جیرفت که در 6 هزارگزی جنوب خاوری سبزواران، بر لب رودخانه ٔ هلیل واقع است. جلگه و گرمسیر است و 229 تن سکنه دارد. آبش از قنات و رودخانه ٔ هلیل. محصولش غلات و برنج. شغل اهالی زراعت وراهش مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

چمن در فرهنگ عمید

  • (زیست‌شناسی) گیاهی علفی و کوتاه که برای تزیین و یا به عنوان خوراک حیوانات به کار می‌رود،
    [قدیمی] سبزه‌زار، مرغزار، زمین سبز و خرم،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

چمن در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

چمن در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

چمن در فارسی به عربی

نام های ایرانی

چمن در نام های ایرانی

  • دخترانه، گروهی از گیاهان علفی پایا و کوتاه، زمین سبز و خرم
فرهنگ فارسی هوشیار

چمن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • راه باشد میان بوستان و باغ، زمین سبز و خرم، سبزه زار
فارسی به ایتالیایی

چمن در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

چمن در فارسی به آلمانی

  • Achse [noun], Balken [noun], Dorn [noun], Holm [noun], Spindel [noun], Welle [noun], Gras (n), Grün. توضیح بیشتر ...
واژه پیشنهادی

چمن در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
عبارت های مشابه