معنی چوپان

چوپان
معادل ابجد

چوپان در معادل ابجد

چوپان
  • 62
حل جدول

چوپان در حل جدول

  • راعی

    رامیار

    شبان

    راعی، شبان

    راعی، رمه بان، رمه یار، رمیار، شبان، گله بان

    راعی، رامیار، شبان
    . توضیح بیشتر ...
  • رمه‌یار
  • رمیار
  • راعی
مترادف و متضاد زبان فارسی

چوپان در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • پاده‌بان، راعی، رمه‌بان، شبان، گله‌بان، رمه‌یار
فرهنگ معین

چوپان در فرهنگ معین

  • (اِمر.) نگهبان گله گوسفند و گاو؛ شبان.
لغت نامه دهخدا

چوپان در لغت نامه دهخدا

  • چوپان. (ص، اِ) همریشه ٔ شبان در پهلوی شوپان در جغتایی کوپان (با واو مجهول) و چوبان (با واو مجهول و باء). (حواشی برهان چ معین). نگهبان گوسفندان و گاوان. کسی که نگاهبان گوسفندان است. نامهای دیگرش گله بان و شبان است. مؤلف سراج اللغات احتمال غالب به ترکی بودن این کلمه داده لیکن در فارسی بودن آن شک نیست چه چوپان و شبان از یک ریشه است. «پان » و«بان » بمعنی نگاه دارنده است و «چ « »ش » مبدل هم هستند. در اوستا «پسو» بمعنی حیوانات اهلی است. توضیح بیشتر ...
  • چوپان. (اِخ) (امیر. ) از امرای بنام زمان سلطنت ابوسعید بهادرخان که خود و چهار پسرش دمشق خواجه، تیمورتاش، امیرحسن و امیرمحمود، مصدر مهمترین کارهای لشکری و کشوری سلطان ابوسعید بودند. چون امیر چوپان دختر خود بغدادخاتون را بسال 723 هَ. ق. به امیر شیخ حسن ایلکانی داده بود، ابوسعید که در این تاریخ بیست سال بیشتر نداشت سخت شیفته و دلباخته بغدادخاتون شد. بموجب یاسای چنگیزی هر زنی که منظور نظر خان قرار گیرد شوهرش باید او را رها کند و بخدمت خان بفرستد. توضیح بیشتر ...
  • چوپان. (اِخ) (اختاجی) از امرای قراباغ که در حدود سال 758 هَ. ق. با سلیمان خان درافتاد و بحکومت وی گردن ننهاد. سلیمان خان بناچار به او و حاجی حسن مولائی که او هم از امرای سرکش قراباغ بود امارت داد. (ذیل جامعالتواریخ رشیدی ص 171). توضیح بیشتر ...
  • چوپان. (اِخ) (امیر تیمورتاش) پسر امیر چوپان که در حدود سال 718 هَ. ق. در زمان سلطنت سلطان ابوسعید بحکومت روم رسید و در سال 722 هَ. ق. به اغوای دیگران در ملک روم خطبه و سکه بنام خود گردانید و به دعوی آنکه مهدی آخرالزمان است از حکام مصر و شام درخواست یاری کرد. تا عراق و آذربایجان را بتصرف خود درآورد. امیر چوپان چون از کار پسر آگاه شد سلطان را آگاه کرد و با سپاهی گران بجانب روم شتافت. تیمورتاش از کرده پشیمان شد و بخدمت پدر شتافت. توضیح بیشتر ...
  • چوپان. (اِخ) (قراوتاش) از امرای زمان سلطنت سلطان ابوسعید از قبیله ٔ قراوتاش که با چند امیر دیگر بهمراهی امیر ایرنجین با سلطان ابوسعید درافتادندو با او از در عناد و مخالفت درآمدند. در نزدیک دیه مناره دار با سپاه سلطان ابوسعید مصاف دادند. امیر شیخعلی پسر امیرایرنجین کشته شد و خود او در ده کاغذکنان به اسیری افتاد. از مجموع امرای یاغی که همه یا کشته و یا اسیر شدند چهار تن بسلامت بیرون جستند که یکی از آنها چوپان قراوتاش بود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

چوپان در فرهنگ عمید

  • کسی که گوسفندان را به چراگاه می‌برد، نگهبان گلۀ گوسفند، رمه‌بان، رمه‌یار، رامیار، رمیار، شبان،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

چوپان در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

چوپان در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

چوپان در فارسی به عربی

  • راعی، راعی الماشیه، غش
فرهنگ فارسی هوشیار

چوپان در فرهنگ فارسی هوشیار

فارسی به ایتالیایی

چوپان در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

چوپان در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه