معنی کارگزار

کارگزار
معادل ابجد

کارگزار در معادل ابجد

کارگزار
  • 449
حل جدول

کارگزار در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

کارگزار در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • پیشکار، عامل، مامور، مباشر، متولی، ناظر، وکیل
فرهنگ معین

کارگزار در فرهنگ معین

  • (گُ) (ص فا.) عامل، مأمور.
لغت نامه دهخدا

کارگزار در لغت نامه دهخدا

  • کارگزار. [گ ُ] (نف مرکب، اِ مرکب) عامل. ج، کارگزاران: و کتبه و کارگزاران را امور متفاوت بود بعضی محظوظ و بهرمند و جمعی محروم و مستمند میماندند. (جهانگشای جوینی). بسیار میفرمودند کارگزار رونده ٔ این راه نیاز و مسکنت و علو همت است. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

کارگزار در فرهنگ عمید

  • انجام‌دهندۀ کار،
    کسی که از طرف دیگری کاری را اداره می‌کند،
    ٣. واسطۀ دادوستد یا انجام یافتن کاری،
    مٲمور دولت یا حکومت،
    نمایندۀ یک مؤسسه یا شرکت در شهر دیگر،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

کارگزار در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

کارگزار در فارسی به ترکی

فرهنگ فارسی هوشیار

کارگزار در فرهنگ فارسی هوشیار

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید