معنی کج
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
[مقابلِ راست] اریب،
بهصورت نادرست،
[مجاز] دارای انحراف اخلاقی،
[قدیمی، مجاز] باطل،
* کج داشتن: (مصدر متعدی) کج نگه داشتن ظرف یا چیز دیگر،
ابریشم خام نتابیده،
حل جدول
مترادف و متضاد زبان فارسی
اریب، پیچیده، خم، خمیده، کژ، متمایل، معوج، منحنی، مورب، ناراست، ناصاف، ناهموار،
(متضاد) راست
فارسی به انگلیسی
Atilt, Awry, Askew, Bent, Crisscross, Sidelong, Lopsided, Oblique, Side, Skew, Slant
فارسی به عربی
اعوج، بانحراف، ثقیل الجانب، شریر، غیر مباشر، مقعد المجذف، منحرف، میل
گویش مازندرانی
ابریشم نامرغوب، دستگاه نخ ریسی قدیمی
فرهنگ فارسی هوشیار
نقیص راست، خمیده، پیچیده
فارسی به ایتالیایی
واژه پیشنهادی
قناس
معادل ابجد
23