معنی کشیش

کشیش
معادل ابجد

کشیش در معادل ابجد

کشیش
  • 630
حل جدول

کشیش در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

کشیش در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • اسقف، پیشوا، روحانی، مطران
فرهنگ معین

کشیش در فرهنگ معین

  • (کِ) (اِ. ) روحانی مسیحی، کسی که مقامش بالاتر از شمّاس و پایین تر از اسقف است. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

کشیش در لغت نامه دهخدا

  • کشیش. [ک َ] (ع اِ) بانگ نخستین شتر که کمتر از کتیت است. || آواز جوشش می. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || بانگ آتش زنه وقت بیرون جستن آتش از آن. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || بانگ گاو. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).
    - کشیش الافعی، آواز پوست افعی نه آواز دهن آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • کشیش. [ک َ] (ع مص) بانگ کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). بانگ نخستین کردن شتر که کمتر از کتیت است. || بانگ برآوردن آتش زنه وقت بیرون جستن آتش از آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آواز برآوردن جوشش می. (منتهی الارب). || بانگ برآوردن گاو. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • کشیش. [ک َ / ک ِ] (اِ) پیشوا و راهنمای ترسایان و عالم آنان. قسیس. (برهان) (ناظم الاطباء). قس. (یادداشت مؤلف):
    از چه سعید اوفتاد و از چه شقی شد
    زاهد محرابی و کشیش کنشتی.
    ناصرخسرو.
    کشیشان را کشش بینی و کوشش
    بتعلیم چو من قسیس دانا.
    خاقانی.
    وین طرفه که موبدی گرفته ست
    با یک دو کشیش رنگ کشخان.
    خاقانی.
    ز خارا بود دیری سال کرده
    کشیشانی بدو در سالخورده.
    نظامی.
    قسیسی مست که کشیش می خوانند از نزدیک. (جهانگشای جوینی). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

کشیش در فرهنگ عمید

  • پیشوای مذهبی، روحانی مسیحی،
فارسی به انگلیسی

کشیش در فارسی به انگلیسی

  • Abbé, Churchman, Clergyman, Clergywoman, Cleric, Divine, Druid, Ecclesiastic, Elder, Father, Minister, Ministrant, Officiant, Pastor, Preacher, Priest, Shepherd. توضیح بیشتر ...
فارسی به ترکی

کشیش در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

کشیش در فارسی به عربی

  • راعی الماشیه، رجل الدین، رییس المجلس، غش، کاهن
ترکی به فارسی

کشیش در ترکی به فارسی

فرهنگ فارسی هوشیار

کشیش در فرهنگ فارسی هوشیار

  • پیشوا و راهنمای ترسایان و عالم آنان
فارسی به ایتالیایی

کشیش در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

کشیش در فارسی به آلمانی

  • Abbé (französischer titel für weltgeistliche, Abbe, Pfarrer (m), Priester (m), Z. B. Abbé pierre), Fest, Hart, Knapp, Schwer, Straff, Stramm. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید