معنی کفیل

کفیل
معادل ابجد

کفیل در معادل ابجد

کفیل
  • 140
حل جدول

کفیل در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

کفیل در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • پایندان، تاوان‌دار، سرپرست، ضامن، ضامن، متعهد، وصی، ولی
فرهنگ معین

کفیل در فرهنگ معین

  • (کَ) [ع.] (ص.) ضامن، پذیرفتار.
لغت نامه دهخدا

کفیل در لغت نامه دهخدا

  • کفیل. [ک َ] (ع ص، اِ) همتا و مانند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مانند. مثیل. (از اقرب الموارد). || پذیرفتار. (منتهی الارب) (دهار). ضامن. (از اقرب الموارد). ضامن و پذیرفتار. (ناظم الاطباء). پایندان. زعیم. (مجمل اللغه) (زمخشری) (دهار) (مهذب الاسماء). پذیرفتار. (زمخشری). حمیل. حویل. کافل. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). متعهد و ذمه دار و ضامن و قبول کننده ٔ کاری برخود. (غیاث). متعهد و ضامن و پذرفتار و ذمه دار و کسی که کاری قبول کند. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

کفیل در فرهنگ عمید

  • ضامن، پایندان، کفالت‌کننده،
فارسی به انگلیسی

کفیل در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

کفیل در فارسی به عربی

  • ضامن، قن، کافل، متبنی
فرهنگ فارسی هوشیار

کفیل در فرهنگ فارسی هوشیار

  • همتا و مانند، مثیل، پذیرفتار، ضامن، زعیم، قبول کننده کاری بر خود، متعهد و ضامن و ذمه دار. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

کفیل در فرهنگ فارسی آزاد

  • کَفِیْل، ضامن و متعهد برای دیگری- مِثل و نظیر،
واژه پیشنهادی

کفیل در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه