معنی کلت

کلت
معادل ابجد

کلت در معادل ابجد

کلت
  • 450
حل جدول

کلت در حل جدول

  • نوعی اسلحه کمری
مترادف و متضاد زبان فارسی

کلت در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • پارابلوم، تپانچه، رولور
لغت نامه دهخدا

کلت در لغت نامه دهخدا

  • کلت. [ک ُ ل َ] (اِ) از دانه های خوردنی است در سرزمین هند، نظیر برنج و عدس و ماش. (الجماهر ص 46). اسم حب هندی است که آن را کاسرالحجر نامندو آن حب القلت است. کلتهی. (فهرست مخزن الادویه). گمان می کنم کلتهی صحیح است. (از حاشیه الجماهر ص 46). توضیح بیشتر ...
  • کلت. [ک َ] (ع مص) فراهم آوردن چیزی را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد. ) (از ناظم الاطباء). فراهم آوردن. (آنندراج). || ریختن چیزی را در ظروف. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ریختن در اناء. (آنندراج). ریختن چیزی را درخنور. (از ناظم الاطباء). || تاختن اسب را. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) (آنندراج). || انداختن چیزی را. (از منتهی الارب) (آنندراج). انداختن چیزی را و عبارت صاغانی چنین است: «کلت به، رمی به ». توضیح بیشتر ...
  • کلت. [ک ُل ْ ل َ] (ع ص) فرس فُلَّت و کلت، اسب تیزرو و شتاب. به تخفیف لام نیز آمده است. (از منتهی الارب) (آنندراج). فرس فلت و کلت، اسب تیزرو که فراهم آید و خود را جمع کند و برجهد. (ازاقرب الموارد). فرس فلت و کلت و فُلَت و کُلَت، اسب شتاب تیزرو. (ناظم الاطباء). و رجوع به کُلَت شود. توضیح بیشتر ...
  • کلت. [ک ُ ل َ] (ع ص) کُلَّت. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به کُلَّت شود. توضیح بیشتر ...
  • کلت. [ک َ] (اِخ) دهی از دهستان قطور است که در بخش حومه ٔ شهرستان خوی واقع است و 288 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

کلت در فرهنگ عمید

  • نوعی اسلحۀ کمری که جای چند فشنگ دارد. δ سازندۀ آن ساموئل کلت، مخترع امریکایی (۱۸۱۴ ـ ۱۸۶۲ میلادی) بود، که نخستین تفنگ را که چند فشنگ در آن جا می‌گرفت، ساخت،. توضیح بیشتر ...
گویش مازندرانی

کلت در گویش مازندرانی

  • به پوشش کت مانندی که از پشم گوسفند یا نمد درست کنند، اطلاق. توضیح بیشتر ...
  • از توابع قره طغان بهشهر
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید