معنی کلگی

کلگی
معادل ابجد

کلگی در معادل ابجد

کلگی
  • 80
حل جدول

کلگی در حل جدول

  • قطعه‌ای که مانند کلاهک در بالای یک دستگاه قرار می‌گیرد
  • قطعه ای که مانند کلاهک در بالای یک دستگاه قرار می گیرد
لغت نامه دهخدا

کلگی در لغت نامه دهخدا

  • کلگی. [ک َل ْ ل َ / ل ِ] (ص نسبی) منسوب به کله. (فرهنگ فارسی معین). || (اِ مرکب) آنچه از لوازم ساز اسب که بر کله ٔ اسب باشد از پرها. (آنندراج). آنچه از ساز و برگ اسب که بر کله ٔ اسب بندند. (فرهنگ فارسی معین). قسمتی از یراق اسب که به سر اسب استوار کنند. آن قسمت از یراق اسب که بر سراو افتد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا):
    همچو آن توبره که آکنده
    بند بر کلگی در افکنده.
    دهخدا (از فرهنگ فارسی معین).
    || باشلق (در اسب). (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). توضیح بیشتر ...
  • کلگی. [ک َ] (اِ) کلل. کلکی و جیغه. (ناظم الاطباء). رجوع به کلل و کلکی شود. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

کلگی در فارسی به انگلیسی

گویش مازندرانی

کلگی در گویش مازندرانی

  • آنچه بر سر چهارپایان زنند و افسار را بدان متصل کنند، نوعی...
فرهنگ فارسی هوشیار

کلگی در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ‎ (صفت) منسوب به کله، (اسم) آنچه از ساز و برگ اسب که بر کله اسب بندند: (همچو آن توبره که آکنده بند بر کلگی در افکنده) . (دهخدا در وصف آخوند. مجموعه اشعار)، قسمت بالایی کلاه پوستی که از مخمل یا پارچه دیگر میساختند: (ایجاد کلاه نظامی (در عهد ناصر الدین شاه) که عبارتست از پوست بخارا یی بدون مقوی مشتمل بر کلگی از مخمل سیاه. )، دایره ای کوچک در وسط پارچه خیمه که از چرم سازند و آنرا بر روی دیرک قرار دهند، حشفه. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه