معنی کم

کم
معادل ابجد

کم در معادل ابجد

کم
  • 60
حل جدول

کم در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

کم در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • اقل، اندک، اندک‌اندک، انگشت‌شمار، خفیف، شمه، قلت، قلیل، مزجات، معدود، ناچیز، ناقص، چندی، مقدار،
    (متضاد) زیاد، قلیل، کثیر، کیف. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

کم در فرهنگ معین

  • (کُ مّ) [ع.] (اِ.) آستین. ج. اَکمام.
  • (ص. ) اندک، قلیل، (ص تف. ) کمتر، اقل، الا، منهای، کمیاب، نادر. [خوانش: (کَ) [په. ]]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

کم در لغت نامه دهخدا

  • کم. [ک ِ] (موصول + ضمیر) که مرا. که به من. (فرهنگ فارسی معین) مخفف که ام. که مرا. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا):
    بنگه از آن گزیده ام این کازه
    کم عیش نیک و دخل بی اندازه
    رودکی (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
    معذورم داریت کم اندوه وَغیش است
    اندوه وغیش من از آن جعد و غیش است.
    رودکی (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
    نو عاشقم و از همه خوبان زمانه
    دخشم به تو است ارچه نه کم خوب بود حال.
    فرالاوی (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
    ای ترک به حرمت مسلمانی
    کم بیش به وعده ها نبخسانی. توضیح بیشتر ...
  • کم. [ک َ] (اِ) چنبر غربال. چنبر غربال و پرویزن و ماشو و دف و جز آن. اِطار. فریس. اخکم. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). توضیح بیشتر ...
  • کم. [ک َ] (ص، ق) اندک باشد که در مقابل بسیار است. (برهان) (آنندراج). اندک و قلیل. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ فارسی معین). قلیل. نذر. یسیر. اندک. نزیر. نزر. منزور. بخس. مقابل بسیار و کثیر و زیاد وبیش و افزون. با آمدن، آوردن، دادن، زدن، شدن، کردن صرف شود. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا):
    پریچهره فرزند دارد یکی
    کزو شوخ تر کم بود کودکی.
    ابوشکور.
    برآمد خروش از دل زیروبم
    فراوان شده شادی اندوه کم.
    فردوسی.
    بیامد بر شاه موبد چو گرد
    به گنج آنچه کم بد درم یاد کرد. توضیح بیشتر ...
  • کم. [ک ُ] (اِ) نوعی از خار است که کتیرا صمغ آن است و آن را به عربی شجرهالقدس و مسواک العباد و مسواک المسیح گویند. (برهان). یک نوع خاری که از آن کتیرا می گیرند. (ناظم الاطباء). || در عربی آستین قبا و پیراهن و امثال آن باشد. (برهان). و رجوع به کُم ّ شود. || در بعضی ازلهجه ها، شکم. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). در لهجه ٔشیرازی و لری و غیره به معنی شکم است. (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمالزاده). || لاس. مقابل نروزبانه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). توضیح بیشتر ...
  • کم. [ک َ] (ع اِ) چند. (منتهی الارب) (ترجمان القرآن ص 82). چند و چند عدد. چه مقدار. (ناظم الاطباء). کم اسم ناقصی است مبنی بر سکون و یا مرکب است از کاف تشبیه وما که سپس کوتاه و ساکن شده است. و آن بر دو قسم است: یا کم استفهام است به معنی چند، مانند، کم رجلاً عندک. و اسم بعد از آن اگر نکره باشد به جهت تمیز بودن منصوب است و بنا به رأی اکثر نحویان جر آن مطلقاًجایز نیست. و مفرد است بر خلاف رأی نحویان کوفه. و اسم بعد از کم استفهامی اگر از معارف باشد به جهت مبتدا بودن مرفوع می گردد. توضیح بیشتر ...
  • کم. [ک َم م] (ع مص) پوشیدن چیزی را. (از منتهی الارب). پوشیدن. (آنندراج): کم الشی ٔ کما؛ پرده کشید بر آن و پوشید آن را. (از اقرب الموارد). || پوشیدن و بستن سر خم را. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء): کم الحب، بست سر خم را. (از اقرب الموارد). || فراهم آمدن مردم. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). کم الناس، اجتماع کردند مردم. (از اقرب الموارد). || غلاف غوره برآوردن خرمابن. (منتهی الارب) (آنندراج). کمت النخله کما و کموماً؛ شکوفه کرد آن خرمابن. توضیح بیشتر ...
  • کم. [ک َم م / ک َ] (ع اِ) کمیت. (ناظم الاطباء). چندی. مقابل کیف. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). چندی. مقدار. (فرهنگ فارسی معین).
    - کم و کیف، چگونگی. (ناظم الاطباء). چند و چون، از کم و کیف امری آگاه شدن. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
    || در اصطلاح منطق، یکی از مقولات عشر ارسطو. عرضی که اقتضای انقسام کند به ذات خویش و آن یا منفصل است چون عدد و یا متصل. متصل خود یا قارالذات مجتمع الاجزاء است و آن مقدار منقسم به خط و سطح و ثخن است که آن را جسم تعلیمی نیز گویند، و یا غیرقارالذات است و آن زمان باشد. توضیح بیشتر ...
  • کم. [ک ِم م] (ع اِ) غلاف غوره ٔ نخستین خرما. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || غلاف شکوفه. (ترجمان القرآن ص 82). غلاف شکوفه. ج، اکمام و کِمام و جمع الجمع، اکامیم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). پرده و پوشش شکوفه. (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • کم. [ک ُم م] (ع اِ) آستین. (دهار). آستین. ج، اکمام، کِمَمَه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء):
    آهنی در کف چون مرد غدیر خم
    به کتف باز فکنده سر هر دو کم.
    منوچهری.
    آن رخت قاری کو کز کم و ذیل
    در وی توانیم زد دست و پایی.
    نظام قاری (دیوان البسه ص 110) . توضیح بیشتر ...
  • کم. [ک ُ] (ع ضمیر) شما: سلام علیکم، درود بر شما. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ضمیر متصل منصوب و مجرور، جمع مذکر مخاطب. توضیح بیشتر ...
  • کم. [ک ُ] (اِخ) نام ولایتی است از عراق و معرب آن قم است و اکنون به تعریب اشتهار دارد. (برهان). شهر معروف که معرب آن قم است و کنب نیز گویند. (فرهنگ رشیدی). نام شهری که قم نیز گویند. (ناظم الاطباء). و رجوع به قم شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

کم در فرهنگ عمید

  • اندک،
    تَرک،
    * کمِ: [قدیمی]
    تقریباً،
    به‌جز،
    کمتر از،
    * کم‌وبیش: کمابیش، کم‌وزیاد، اندک‌وبسیار، تقریباً،
    * کم‌وکاست:
    کمی،
    نقصان،. توضیح بیشتر ...
  • مقدار، اندازه،
  • که مرا: چون من شکسته‌ای را از پیش خود چه رانی / کم غایت توقع بوسی‌ست یا کناری (حافظ: ۸۸۶)،. توضیح بیشتر ...
  • آستین،
فارسی به انگلیسی

کم در فارسی به انگلیسی

  • Deficient, Barely, Down, Light, Little, Low, Few, Hardly, Poorly, Inadequate, Inadequately, Insensible, Short, Lightly, Thimbleful, Under-, Meager, Mean, Measly, Mildly, Narrow, Nominal, Piddling, Poor, Rarely, Scant, Scanty, Scarce, Seldom, Shade, Sickly, Slight, Slim, Small, Spare, Spari. توضیح بیشتر ...
فارسی به ترکی

کم در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

کم در فارسی به عربی

  • اصغر، اهانه، بعض، رشیق، صغیر، ضییل، قلیلا، مستوی واطی، نادر
گویش مازندرانی

کم در گویش مازندرانی

  • الک
  • غربالی که از پوست گوسفند بافته شود – نوعی غربال درشت
فرهنگ فارسی هوشیار

کم در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

کم در فرهنگ فارسی آزاد

  • کَمّ، (کَمَّ-یَکُمُّ) پوشانیدن و پنهان کردن (کمّ با مصدر کموم معنای مجتمع شدن. می دهد)،. توضیح بیشتر ...
  • کُم، شما (ضمیر متّصل بهر سه قسم کلمه- جمعِ مذکرِ مخاطب)،
  • کَم، چه بسا- چه زیاد (کم خبری)، چند تا؟ چقدر؟ (کم استفهامی)،
  • کَمّ، آستین (جمع:اَکْمام)،
  • کَمّ، مقدار- اندازه (غیر از معانی مصدری)،
فارسی به ایتالیایی

کم در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

کم در فارسی به آلمانی

  • Ausgefallen, Blutig, Einige, Gefäß (n), Geringere, Klein, Knapp, Knie (n), Kreischen, Krug (m), Selten, Wenig, Wenige. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید