معنی کما

کما
معادل ابجد

کما در معادل ابجد

کما
  • 61
حل جدول

کما در حل جدول

  • حالت بیهوشی، فیلمی از آرش معیریان، آلبومی از حمیدعسکری
  • حالت بیهوشی
  • حالت بیهوشی، فیلمی از آرش معیریان، آلبومی از حمید عسکری
مترادف و متضاد زبان فارسی

کما در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • اغما، بی‌حسی، بیهوشی، غش
فرهنگ معین

کما در فرهنگ معین

  • (کَ) [ع.] (ق.) همچنان، مانند اینکه.
  • (کُ) [فر. ] (اِ. ) حالتی از بی هوشی که در آن بیمار برای مدتی شعور و حواس خود را از دست می دهد. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

کما در لغت نامه دهخدا

  • کما. [ک َ] (اِ) آستین رفیده را گویند و رفیده لته ٔچندی است که مانند گرد بالشی دوزند و خمیر نان را بر بالای آن پهن سازند و بر تنور چسبانند و آستینی هم بر آن نصب کنند تا به ساعد و بازو از آتش آسیبی نرسد. (برهان) (آنندراج). آستین رفیده یعنی آستین گردبالش مانندی که خمیر تنک کرده ٔ نان را به روی آن گذاشته بر دیوار تنور چسبانند. (ناظم الاطباء). فرهنگ نظام کلمه را به ضم اول خوانده و محرف کُم به معنی آستین عربی دانسته و محشی فرهنگ رشیدی نیز همین حدس را زده است. توضیح بیشتر ...
  • کما. [ک َ / ک ِ / ک ُ] (اِ) بزباز را گفته اند که عربان بسباسه خوانند، گویند پوست جوزبو است. (برهان) (آنندراج). بزباز و پوست جوزبو که بسباسه نیز گویند. (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • کما. [ک ُ] (اِ) گیاهی باشد به غایت بدبو و گنده و متعفن و آن را کمای نیز گفته اند. (برهان). گیاهی باشد به غایت بدبو و گنده و متعفن. (آنندراج). گیاهی بسیار بدبوی که کمای نیز گویند. (ناظم الاطباء). گیاهی است بدبو که گل گنده گویند و به تازی کماه خوانند. (فرهنگ رشیدی). گیاه باشد ناخوشبوی در ولایت خراسان و دو نوع بود نوعی ازآن گاوان خورند و نوعی را مردم و این نوع نافع بود. (صحاح الفرس). گیاهی است از تیره ٔ چتریان که در نقاط مرتفع برگهای معطر آن برای خوراک حیوانات بکار می رود و از جنسی از آن صمغبدبویی به نام انغوزه و از جنس دیگر صمغی به نام انجدان حاصل می شود که مصرف دارویی دارد. توضیح بیشتر ...
  • کما. [ک َ] (ع ق) کلمه ٔ مرکب از کاف تشبیه و ما، یعنی همچنان و مثل اینکه و مانند اینکه و زیرا که. (ناظم الاطباء). چنانکه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
    - کما اعلم، چنانکه می دانم. آنگونه که آگاهم:
    چون گهر سخت روی بفروزی
    با جهانی هنر کما اعلم.
    مسعودسعد (دیوان چ رشیدیاسمی ص 358).
    - کما انزل اﷲ، چنانکه خدا نازل کرده است. و رجوع به ترکیب کما فرض اﷲ شود.
    - کما سیأتی. رجوع به ترکیب بعد شود.
    - کما سیجی ٔ، چنانکه خواهد آمد. توضیح بیشتر ...
  • کما. [ک ُ] (اِخ) دهی از دهستان مرکزی بخش صومعه سراست که در شهرستان فومن واقع است و 796 تن سکنه دارد. چند ساختمان قدیمی دارد و در انقلابات جنگل یکی از مراکز تمرکز جنگلیها بوده است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

کما در فرهنگ عمید

گویش مازندرانی

کما در گویش مازندرانی

  • وزنه ی سنگین چوبی که به منظور کوبیدن پایه های کلفت و فرو...
  • گیاهی است که جهت تغذیه گوسفند مورد استفاده قرار گیرد
  • بزرگ، نوعی علف صحرایی که در مناطق ییلاقی روید و خشک شده...
فرهنگ فارسی هوشیار

کما در فرهنگ فارسی هوشیار

  • فرانسوی بیخودی بیهوشی هم چنان همچنان مانند اینکه. یا کما اینکه. چنانکه خدای واجب کرده: این ارث را بین وراث کما فرض الله باید قسمت کرد. یا کما فی السابق. مانند پیش مانند گذشته چنانکه بود. یا کما کان. چنانکه بود یا کما هو. چنانکه او (آن) است همچنانکه بود. توضیح درعربی برای مذکر آید ولی در فارسی مراعات این امر نکنند. یا کما هو حقه. چنانکه شاید چنانکه حق اوست. یا کما هی. چنانکه او (آن) است تهمچنانکه بود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

کما در فرهنگ فارسی آزاد

  • کَما، همانطوریکه- همچنان که،
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید