معنی کمند

کمند
معادل ابجد

کمند در معادل ابجد

کمند
  • 114
حل جدول

کمند در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

کمند در مترادف و متضاد زبان فارسی

فرهنگ معین

کمند در فرهنگ معین

  • (کَ مَ) (اِ. ) ریسمان و طنابی که برای اسیر کردن انسان یا حیوان به کار برند. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

کمند در لغت نامه دهخدا

  • کمند. [ک َ م َ] (اِ) ریسمانی باشد که در وقت جنگ در گردن خصم انداخته به خود کشند و گاهی شخصی یا چیزی را از جای بلند نیز بر آن انداخته به خود می کشند. (آنندراج). دام و طنابی که در جنگ بر گردن دشمن انداخته به جانب خود کشند. (ناظم الاطباء). پهلوی: کَمَند، کردی: کَمَن (طناب با گره متحرک). دام و طنابی که در جنگ بر گردن دشمن یا در شکار بر گردن حیوان می انداختند و او را به جانب خود می کشیدند. (حاشیه ٔ برهان چ معین). ریسمانی محکم که هنگام جنگ آن را بر گردن و کمردشمن اندازند و وی را به بند آورند و یا جانوران رابدان مقید کنند. توضیح بیشتر ...
  • کمند. [ک َ م َ] (اِخ) دهی از دهستان مرکزی بخش فیروز شهرستان دماوند است و 155 تن سکنه دارد. تنگه ٔ سر نزاع که در 3هزارگزی شرق این ده واقع است، از نظر نظامی و دفاع از منطقه ٔ سمنان قابل اهمیت است. دو امام زاده ٔ قدیمی و قلعه ٔ خرابه ای به نام رخ قلعه در این ده ازبناهای قدیم است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1). توضیح بیشتر ...
  • کمند. [ک َ م َ] (اِخ) دهی از دهستان مهرانروداست که در بخش بستان آباد شهرستان تبریز واقع است و 178 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

کمند در فرهنگ عمید

  • طنابی بلند با سری حلقه‌مانند برای گرفتار کردن انسان یا حیوان،
    [مجاز] آنچه به‌وسیلۀ آن کسی را اسیر و گرفتار کنند، دام: پسرک سرانجام در در کمند او افتاد،
    زلف، گیسو،
    * کمند انداختن: (مصدر لازم) [قدیمی] به کار بردن کمند برای گرفتار ساختن کسی یا حیوانی یا برای بالا رفتن از جایی،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

کمند در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

کمند در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

کمند در فارسی به عربی

  • انشوطه، زمجره، فک
نام های ایرانی

کمند در نام های ایرانی

  • دخترانه، دام، کنایه از گیسو
تعبیر خواب

کمند در تعبیر خواب

  • اگر درخواب بیند کمند بینداخت و مردی بگرفت، دلیل که از بزرگی یاری جوید. اگر کمندش از ریسمان بود، دلیل است یاری از مومنی طلبد. اگر بیند کمند انداخت و کسی نتوانست گرفت، دلیل است او را یاری ندهد. - محمد بن سیرین. توضیح بیشتر ...
گویش مازندرانی

کمند در گویش مازندرانی

  • کمند طنابی دراز که سر آن را به صورت قلاب در آورده و با آن...
فرهنگ فارسی هوشیار

کمند در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ریسمانی باشد که در وقت جنگ در گردن خصم انداخته به خود کشند و گاهی شخصی یا چیزی را از جای بلند نیز بر آن انداخته بخود کشند. توضیح بیشتر ...
واژه پیشنهادی

کمند در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید