معنی کهن

کهن
معادل ابجد

کهن در معادل ابجد

کهن
  • 75
حل جدول

کهن در حل جدول

  • قدیمی
  • پارینه، دیرینه، قدیمی
مترادف و متضاد زبان فارسی

کهن در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • باستانی، باستان، دیرینه، قدیم، کنانه، کهنه،
    (متضاد) جدید، نو. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

کهن در فرهنگ معین

  • (کُ هَ) [په.] (ص.) کهنه، قدیمی.
لغت نامه دهخدا

کهن در لغت نامه دهخدا

  • کهن. [ک ُ هََ / هَُ] (ص) مقابل نو، و با لفظ شدن مستعمل. (آنندراج). قدیم و دیرینه و فرسوده. (ناظم الاطباء). دیرینه. قدیم. مقابل نو و تازه. (فرهنگ فارسی معین). کُهُن [در قدیم]، کُهَن = کهنه. پهلوی، کهون. در اوراق مانوی (پهلوی)، قهون (کهنه). به پارتی، کفون. کردی، کَون (کهنه، پیر). (حاشیه ٔ برهان چ معین). دیرین. دیرینه. عتیق. عتیقه. قدیم. باستانی. باستان. مقابل نو وتازه. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا):
    همی دور مانی ز رسم کهن
    بر اندازه باید که رانی سخن. توضیح بیشتر ...
  • کهن. [ک َ] (اِ) قنات، و امروز نیز در کرمان به همین معنی متداول است. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا): آنچه. در چاخویی پیدا می کرده اند ایثار می نموده اند. ناگهان کهن فرودآمده و ایشان در آن زیر مانده اند. (مزارات کرمان ص 114، از یادداشت ایضاً). رجوع به کهنگین شود. توضیح بیشتر ...
  • کهن. [ک َ] (اِخ) دهی از دهستان کوهبنان است که در بخش راور شهرستان کرمان واقع است و 250 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8). توضیح بیشتر ...
  • کهن. [ک َ] (اِخ) دهی از دهستان خنامان است که در شهرستان رفسنجان واقع است و 111 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

کهن در فرهنگ عمید

  • کهنه، دیرین، دیرینه، قدیم،

    [قدیمی] بزرگ،
فارسی به انگلیسی

کهن در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

کهن در فارسی به عربی

گویش مازندرانی

کهن در گویش مازندرانی

  • بز چهارساله که اخته شده باشد
فرهنگ فارسی هوشیار

کهن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • قدیم و دیرینه و فرسوده، مقابل نو و تازه
فارسی به آلمانی

کهن در فارسی به آلمانی

  • Alt, Ehemalig, Uralt, Uralt; alt
واژه پیشنهادی

کهن در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید