معنی کوتاه

کوتاه
معادل ابجد

کوتاه در معادل ابجد

کوتاه
  • 432
حل جدول

کوتاه در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

کوتاه در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • خلاصه، قاصر، قصیر، قصیره، مجمل، محدود، مختصر، ملخص، موجز، کوتاه‌قد، کوتوله،
    (متضاد) دراز. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

کوتاه در فرهنگ معین

  • [په.] (ص.) قصیر، کم طول، کوچک.
لغت نامه دهخدا

کوتاه در لغت نامه دهخدا

  • کوتاه. (ص) مقابل دراز. (آنندراج). قصیر و کم طول. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). کوته. (فرهنگ فارسی معین). با آمدن، بودن، شدن، کردن صرف شود. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). اوستا، کوتکه. پهلوی، کوتک (کودک). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

کوتاه در فرهنگ عمید

  • کوچک،
    کم‌استمرار،
    کم‌ارتفاع،
    [مقابلِ بلند] کسی یا چیزی که بلندیش از نوع خود او کمتر باشد،
    مختصر،
    اندک، کم،
    * کوتاه آمدن: (مصدر لازم) [مجاز]
    کوتاه شدن،
    به کوتاهی پرداختن،
    خودداری از دنبال کردن نزاع و مرافعه،
    * کوتاه کردن: (مصدر متعدی) از درازی و بلندی چیزی کم کردن، مختصر کردن،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

کوتاه در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

کوتاه در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

کوتاه در فارسی به عربی

  • قلیلا، لفتره قصیره، لکمه، مستوی واطی، مصغر، موجز
فرهنگ فارسی هوشیار

کوتاه در فرهنگ فارسی هوشیار

  • قصیر و کم طول، نقیص بلند
فارسی به ایتالیایی

کوتاه در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

کوتاه در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید