معنی کولاب

کولاب
معادل ابجد

کولاب در معادل ابجد

کولاب
  • 59
حل جدول

کولاب در حل جدول

فرهنگ معین

کولاب در فرهنگ معین

  • (اِمر.) آبگیر، استخر.
لغت نامه دهخدا

کولاب در لغت نامه دهخدا

  • کولاب. (اِ مرکب) استخر و تالاب را گویند. (برهان) (ناظم الاطباء). به معنی آبگیر و استخر و تالاب که آب ایستاده باشد زیرا که کول، گوی را گویند که در آن آب جمع آید و بایستد و آن را کیلو نیز گویند. (انجمن آرا): باقعه؛ مرغ برحذر که از ترس آنکه شکار گردد بر آبشخور فرودنیاید و از کولابها آب خورد. (منتهی الارب). جَلس، کولاب در دشت. (منتهی الارب). || موجه ٔ عظیم را نیز گفته اند. (برهان) (از ناظم الاطباء). و رجوع به کولاک شود. توضیح بیشتر ...
  • کولاب. (اِخ) نام ولایتی است از مضافات بدخشان که آن را ختلان گویند. (برهان چ کلکته ص 619). نام ولایتی از ملک بدخشان که ختلان نیز گویند. (ناظم الاطباء). ظاهراً مصحف کولان شهرکی پاکیزه در حدود ترک از ناحیتی به ماوراءالنهر. (از حاشیه ٔ برهان چ معین). و رجوع به کولان شود. توضیح بیشتر ...
  • کولاب. (اِخ) نام شهری و مدینه ای هم بوده است. (برهان چ کلکته ص 619). نام شهری. (ناظم الاطباء). ظاهراً مصحف کولان است. (حاشیه ٔ برهان چ معین). و رجوع به ماده ٔ قبل و کولان شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

کولاب در فرهنگ عمید

  • آبگیر، تالاب، استخر،

    مرداب، کول،
فارسی به انگلیسی

کولاب در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

کولاب در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (اسم) آبگیر استخر تالاب. استخر و تالاب را گویند، آبگیر
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید