معنی کین

کین
معادل ابجد

کین در معادل ابجد

کین
  • 80
حل جدول

کین در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

کین در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • بغض، حقد، دشمنی، عداوت، عناد، غرض، کینه
فرهنگ معین

کین در فرهنگ معین

  • (اِمص.) عداوت، دشمنی.
لغت نامه دهخدا

کین در لغت نامه دهخدا

  • کین. (اِ) به معنی کینه است که عداوت و دشمنی باشد. (برهان). بغض و عداوت و کینه. (آنندراج). عداوت و دشمنی و کینه و بدخواهی و خصومت. (ناظم الاطباء). دشمنی نهفته در دل از کسی که به او بدی کرده یا کسی از او کشته است. غِل ّ. ضِغْن. ضغینه. حقد. بغض. بغضاء. اِحْنه. حَنَق. عداوت. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). اوستا، کئنا. پهلوی، کن. کردی، کین. بلوچی، کانغ (دشمنی، کینه). ارمنی، کن (کینه، دشمنی). افغانی، کینه (کینه ورزی، عداوت). توضیح بیشتر ...
  • کین. (موصول + ضمیر / ص) مخفف «که این » است، و آن را به الف هم نویسند به این صورت: «کاین ». (برهان). مخفف که این. (ناظم الاطباء). که این. کاین. زیرا که این. (فرهنگ فارسی معین):
    به دل گفت کین روز ما تیره گشت
    سر نامداران ما خیره گشت.
    فردوسی.
    امروز تو را دسترس فردا نیست
    واندیشه ٔ فردات به جز سودا نیست
    ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست
    کین باقی عمر را بها پیدا نیست.
    خیام.
    تا دست به اتفاق بر هم نزنیم
    پایی ز نشاط بر سر غم نزنیم
    خیزیم و دمی زنیم پیش از دم صبح
    کین صبح بسی دمد که ما دم نزنیم. توضیح بیشتر ...
  • کین. [ک َ] (ع اِ) گوشت پاره ٔ اندرون کس زن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). گوشت اندرون فرج زن. (غیاث). گوشت اندرون شرم زن. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || گره گوشت فرج شبیه به کرانه ٔ خسته ٔ خرما. ج، کیون. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • کین. [ک َ] (ع مص) فروتنی نمودن. (منتهی الارب) (آنندراج): کان له کیناً؛ فروتنی نمود و خضوع کرد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

کین در فرهنگ عمید

  • بغض و دشمنی که انسان در دل نگه‌ دارد، دشمنی، عداوت، کینه،
    جنگ،
    انتقام،
    * کین ایرج: (موسیقی) [قدیمی] از الحان سی‌گانۀ باربد: چو کردی «کین ایرج» را سرآغاز / جهان را کین ایرج نوشدی باز (نظامی۱۴: ۱۸۱)،
    * کین سیاوش (سیاووش): (موسیقی) [قدیمی] از الحان سی‌گانۀ باربد: چو زخمه راندی از کین سیاوش / پر از خون سیاوشان شدی گوش (نظامی۱۴: ۱۸۱)،
    * کین آختن: (مصدر لازم) [قدیمی]
    کینه کشیدن، انتقام گرفتن: همی برد بر هر سوی تاختن / بدان تاختن بود کین آختن (فردوسی: ۸/۲۲۰)،
    [مجاز] جنگ کردن،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

کین در فارسی به انگلیسی

  • Animus, Enmity, Envy, Hostility, Ill Will, Vengeance, Venom
گویش مازندرانی

کین در گویش مازندرانی

  • نشیمن گاه، کون، پایین هر چیز ته
فرهنگ فارسی هوشیار

کین در فرهنگ فارسی هوشیار

  • مخفف که این عداوت، دشمنی
فرهنگ فارسی آزاد

کین در فرهنگ فارسی آزاد

  • کَیْن، (کانَ-یَکِینُ) خاضع شدن- فروتنی کردن،
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه