معنی کیوان

کیوان
معادل ابجد

کیوان در معادل ابجد

کیوان
  • 87
حل جدول

کیوان در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

کیوان در مترادف و متضاد زبان فارسی

فرهنگ معین

کیوان در فرهنگ معین

  • (کَ) (اِ.) سیاره زحل.
لغت نامه دهخدا

کیوان در لغت نامه دهخدا

  • کیوان. [ک َی ْ / ک ِی ْ] (اِخ) زحل. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 372). نام ستاره ٔ زحل است. (فرهنگ جهانگیری). نام ستاره ٔ زحل است که در فلک هفتم می باشد. (برهان) (غیاث). نام کوکب زحل است که در فلک هفتم می باشد و از همه ٔ کواکب اعلی و اعظم است، و کی به معنی بزرگ و «ون » و «وان » به معنی مانند است. (انجمن آرا) (آنندراج). زحل. یکی از سیارات منظومه ٔ شمسی میان برجیس (مشتری) و اورانوس. به عقیده ٔ قدما این ستاره در فلک هفتم جای دارد و آن را دورترین ِ کواکب گمان می برده اند. توضیح بیشتر ...
  • کیوان. [ک َی ْ / ک ِی ْ] (اِخ) نام یکی از بزرگان دربار بهرام گور. (از فهرست ولف):
    دبیران دانا به دیوان شدند
    زبهر درم پیش کیوان شدند
    که او بود دانا بدان روزگار
    شمار جهان داشت اندر کنار.
    (شاهنامه چ دبیرسیاقی ج 4 ص 1843). توضیح بیشتر ...
  • کیوان. [ک ِی ْ] (اِخ) از بلوکات ولایت قراجه داغ ودارای 38 فرسخ مساحت است. (از جغرافیای سیاسی کیهان). یکی از دهستانهای دوگانه ٔ بخش خداآفرین شهرستان تبریز است که در شمال شهرستان اهر واقع است و از شمال به رودخانه ٔ ارس و از جنوب به دهستان کلیبر و از مشرق به دهستان گرمادوز و از مغرب به دهستان منجوان محدود می باشد. آب و هوای آن در قسمت شمال اطراف رودخانه ٔ ارس گرمسیر و در قسمت جنوب معتدل مایل به گرمی است. مرکز دهستان آبادی خمارلوست. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

کیوان در فرهنگ عمید

نام های ایرانی

کیوان در نام های ایرانی

  • دخترانه و پسرانه، ستاره زحل، نام یکی از بزرگان دربار بهرام گور پادشاه ساسانی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

کیوان در فرهنگ فارسی آزاد

  • کِیْوان، ستاره زحل است- بکلمه «زُحَل» مراجعه گردد،
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید