معنی گذران

گذران
معادل ابجد

گذران در معادل ابجد

گذران
  • 971
حل جدول

گذران در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

گذران در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • امرار، عیش، معاش، نفقه، سپری‌شونده، فانی، گذرا
لغت نامه دهخدا

گذران در لغت نامه دهخدا

  • گذران. [گ ُ ذَ] (نف) گذرنده. (آنندراج). در حال گذشتن. فانی. غیرباقی. گردنده. سپری شونده:
    دینار دهد نام نکو بازستاند
    داند که علی حال زمانه گذران است.
    منوچهری.
    ای شاه تویی شاه جهان گذران را
    ایزد بتو داده ست زمین را و زمان را. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

گذران در فرهنگ عمید

  • گذرنده، رونده: آب ‌گذرا، جهان گذرا،
    ناپایدار،
    * گذران کردن: (مصدر لازم)
    گذراندن روزگار، زندگانی کردن،
    امرار معاش کردن،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

گذران در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

گذران در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ‎ (صفت) گذرنده، فانی سپری شونده: مگذران روز سلامت بملامت حافظ خ چه توقع زجهان گذران میداری ک (حافظ)، (اسم) امرار معاش: گذران این خانواده از حاصل مزرعه ای کوچک است. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید