معنی گذراندن

گذراندن
معادل ابجد

گذراندن در معادل ابجد

گذراندن
  • 1025
حل جدول

گذراندن در حل جدول

  • سپری کردن، امرار
مترادف و متضاد زبان فارسی

گذراندن در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • طی کردن، قراردادبستن، قرارگذاشتن، سپری کردن، گذرانیدن، رد کردن، تجاوزدادن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

گذراندن در فرهنگ معین

  • عبور دادن، رد کردن، پشت سر نهادن، طی کردن، بالاتر بردن از، برتر بودن، تجاوز دادن. [خوانش: (گُ ذَ دَ) (مص م. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

گذراندن در لغت نامه دهخدا

  • گذراندن. [گ ُ ذَ دَ] (مص) عبور دادن. رد کردن:
    گر ایدون که فرمان دهد شهریار
    سپه بگذرانم کنم کارزار.
    فردوسی.
    تیر اندر سپر آسان گذراند چو زند
    چون کمان خواست عدو را چه پرند و چه سپر.
    فرخی.
    نوک تیر مژه از جوشن جان میگذرانی
    من تنک پوست نگفتم تو چنین سخت کمانی.
    سعدی (طیبات).
    هرکه تیر از حلقه ٔ انگشتری بگذراند خاتم او را باشد. (گلستان سعدی). || برتر بردن. بالا بردن:
    سرت بگذرانم ز خورشید و ماه
    ترا سرفرازی دهم بر سیاه. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

گذراندن در فرهنگ عمید

  • کسی یا چیزی را از جایی عبور دادن،

    کاری را به‌ انجام رساندن،
فارسی به انگلیسی

گذراندن در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

گذراندن در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

گذراندن در فارسی به عربی

  • ابق، اجره، بینما، تفاد
فرهنگ فارسی هوشیار

گذراندن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (مصدر) عبور دادن: هر که تیر از حلقه انگشتری بگذراند خاتم او را باشد، بالاتر بردن از برتر بردن: سرت بگذرانم زخورشید و ماه ترا سرفرازی دهم بر سپاه، طی کردن سپری کردن: این مهرگان بشادی بگذار و همچنین صد مهرگان بکام دل خویش بگذران خ (فرخی)، تجاوز دادن: زکردار گفتار برمگذران مجوی آنچه دانش نداری بدان. (گرشاسب نامه) یا از حد گذراندن. امری را بافراط مرتکب شدن: ابوبکر (پسر المستعصم بالله) سکنه شیعی مذهب محله کرخ بغداد و مشهد امام موسی بن جعفر را بباد غارت داده. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

گذراندن در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

گذراندن در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید