معنی گذشتن

گذشتن
معادل ابجد

گذشتن در معادل ابجد

گذشتن
  • 1470
حل جدول

گذشتن در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

گذشتن در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • عبور، گذر، عبور کردن، بخشودن، صرفنظر کردن
فرهنگ معین

گذشتن در فرهنگ معین

  • گذر کردن، عبور کردن، سپری شدن. [خوانش: (گُ ذَ تَ) (مص ل.)]
لغت نامه دهخدا

گذشتن در لغت نامه دهخدا

  • گذشتن. [گ ُ ذَ ت َ] (مص) ذهاب. (لغت نامه ٔ مقامات حریری). عبره کردن. مرور. رفتن. مضی. مر. ممر. خطور کردن. گذر کردن. گذشتن تیر از آنچه بدان آید. نفاذ. نفوذ. مضاء. مجاوزه. (ترجمان القرآن): اجتیاز؛ گذشتن از جایی و رفتن و بریدن مسافت را. (منتهی الارب). عنود؛ از راه بگذشتن. مر؛ بگذشتن بر کسی. (تاج المصادر بیهقی). عبر، عبور؛ بر آب گذشتن. (تاج المصادر بیهقی). اختضاع، گذشتن بشتاب. اختراق، گذشتن باد. هجس، در دل کسی گذشتن چیزی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

گذشتن در فرهنگ عمید

  • سرآمدن و به‌ پایان رسیدن وقت و زمان،
    [مجاز] بخشودن،
    گذر کردن، عبور کردن،
    [قدیمی، مجاز] مردن،
    [قدیمی، مجاز] روی دادن،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

گذشتن در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

گذشتن در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

گذشتن در فارسی به عربی

  • اذهب، انقض، ترخیص، صلیب، اِجتیازٌ
فرهنگ فارسی هوشیار

گذشتن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (گذشت گذرد خواهد گذشت بگذر گذرنده گذرا گذران گذشته) (مصدر) عبور کردن مرور کردن گذر کردن: صدیق رضی الله عنه جایی میرفت بر یکی پشتک شتر بگذشت، طی شدن سپری شدن: چون از پادشاهی گشتاسب سی سال بگذشت، مردن در گذشتن: سیه چشم و پر چشم و نابردبار پدر بگذرد او بود شهریار، بسر آمدن پایان یافتن: کنون آنچه بد بود بر ما گذشت گذشته همه نزد من باد گشت، نقل شدن مذکور گردیدن:. ایران چنانکه گذشت کشوری است کشاورزی، تفوق یافتن برتر شدن: خداوندان ما از این دو (اردشیر و اسکندر) از قرار اخبار و آثار بگذشته اند، بروز کردن واقع شدن: رفت بر جانب خراسان. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

گذشتن در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

گذشتن در فارسی به آلمانی

  • Fahren, Gehen, Gehen, Laufen, Reisen
واژه پیشنهادی

گذشتن در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید