معنی گرم کردن

گرم کردن
معادل ابجد

گرم کردن در معادل ابجد

گرم کردن
  • 534
حل جدول

گرم کردن در حل جدول

لغت نامه دهخدا

گرم کردن در لغت نامه دهخدا

  • گرم کردن. [گ َ ک َ دَ] (مص مرکب) به آفتاب یا آتش و غیره: تسخین. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). اِحماء. حرارت دادن:
    ملک را گرم کرد آن آتش تیز
    چنانک از خشم شد بر پشت شبدیز.
    نظامی.
    || کنایه از شتاب کردن و تعجیل نمودن. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

گرم کردن در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

گرم کردن در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

گرم کردن در فارسی به عربی

  • اطه، حراره، دافی، فرن
فرهنگ فارسی هوشیار

گرم کردن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (مصدر) حرارت دادن گرما دادن، شتاب کردن تعجیل کردن، تند راندن سریع راندن: . اسب از دنبال او گرم کرد و او را بکمند گرفت، بقهر و غضب درآمدن تحریک کردن: چه باید خویشتن را گرم کردن ک مرا در روی خود بیشرم کردن ک (نظامی)، حریص ساختن. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

گرم کردن در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

گرم کردن در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید