معنی گروگان

گروگان
معادل ابجد

گروگان در معادل ابجد

گروگان
  • 297
حل جدول

گروگان در حل جدول

فرهنگ معین

گروگان در فرهنگ معین

  • (گِ رُ) (اِمر. ) چیزی یا کسی که در مقابل وامی که دریافت می شود به گرو می گذارند. توضیح بیشتر ...
  • (گُ) (اِمر.) آلت تناسل، شرم مرد، نره، قضیب.
لغت نامه دهخدا

گروگان در لغت نامه دهخدا

  • گروگان. [گ ِ رَ / رُو] (ص مرکب، اِ مرکب) مرهون. (برهان) (رشیدی) (آنندراج) (انجمن آرای ناصری) (جهانگیری). رهینه. (مهذب الاسماء). شی ٔ یا شخصی که در مقابل وام یا برای اطمینان خاطر به رهن گذارند. چیزی که به گرو گذاشته میشود: ولیکن مراگروگانی بده تا من صبر کنم. توضیح بیشتر ...
  • گروگان. [گ ُ] (اِ) آلت تناسل. (برهان). قضیب. (آنندراج). کیر و لند. (جهانگیری). کیر. نره ٔ مرد که آلت تناسل باشد:
    چیزی بر من نیست ز دو چیز عجب تر
    هرچند عجبهای جهان است فراوان
    از پیر جهان گشته ٔ ناگشته مهذب
    وز کودک می خورده ٔ ناخورده گروگان. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

گروگان در فرهنگ عمید

  • گروکردنی،
    گرو‌شده، چیزی که به‌گرو گذارده‌ شده،
    * گروگان دادن: (مصدر متعدی) کسی یا چیزی را به‌ عنوان گرو به ‌کسی سپردن،
    * گروگان گرفتن: (مصدر متعدی) چیزی یا کسی را به‌عنوان گرو گرفتن تا آنچه می‌خواهند دریافت کنند،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

گروگان در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

گروگان در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

گروگان در فرهنگ فارسی هوشیار

  • مرهون، چیزی که نزد کسی به گرو گذارده شده
فارسی به ایتالیایی

گروگان در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید