معنی گریزنده

گریزنده
معادل ابجد

گریزنده در معادل ابجد

گریزنده
  • 296
حل جدول

گریزنده در حل جدول

لغت نامه دهخدا

گریزنده در لغت نامه دهخدا

  • گریزنده. [گ ُ زَ دَ / دِ] (نف) احترازکننده. فرار کننده. آبِق. داعِل. هارِب. نَفور. (منتهی الارب):
    گریزندگان را در آن رستخیز
    نه روی رهایی نه راه گریز.
    فردوسی.
    تنی دید چون موی بگداخته
    گریزنده جانی به لب تاخته.
    نظامی.
    چو بر جنگ شد ساخته سازشان
    گریزنده شد دیو از آوازشان.
    نظامی.
    || بمجاز ترسو:
    به پرموده گفت ای گریزنده مرد
    تو گرد دلیران جنگی مگرد.
    فردوسی.
    || بدور. برکنار. فارغ:
    خداوند بخشایش و راستی
    گریزنده از کژی و کاستی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

گریزنده در فرهنگ عمید

  • فرار‌کننده، کسی که از دست دیگری یا از برابر چیزی می‌کند،
فارسی به انگلیسی

گریزنده در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

گریزنده در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ‎ (اسم) فرار کننده فرار، فارغ برکنار: خداوند بخشایش و راستی گریزنده از کژی و کاستی، ترسو: به پرموده گفت: ای گریزنده مرد تو گرد دلیران جنگی مگرد خ جمع: گریزندگان. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید