معنی گسترده

گسترده
معادل ابجد

گسترده در معادل ابجد

گسترده
  • 689
حل جدول

گسترده در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

گسترده در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • بسیط، پخش، پهن، پهناور، شایع، عریض، مبسوط، منبسط، وسیع
فرهنگ معین

گسترده در فرهنگ معین

  • (گُ تَ دِ) (ص مف.) پهن کرده، پهن شده.
لغت نامه دهخدا

گسترده در لغت نامه دهخدا

  • گسترده. [گ ُ ت َ دَ / دِ] (ن مف) پهن کرده. منبسط. (تفلیسی). پهن شده:
    من ایران نخواهم نه خاور نه چین
    نه شاهی نه گسترده روی زمین.
    فردوسی.
    بهر جای گسترده بد کار دیو
    بریده دل از ترس کیهان خدیو.
    فردوسی.
    از بسی پر ملک گسترده زیر پای حاج
    حاج زیر پای فرش سندس الوان دیده اند. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

گسترده در فرهنگ عمید

فارسی به انگلیسی

گسترده در فارسی به انگلیسی

  • Broad, Catholic, Comprehensive, Expansive, Extended, Extensive, Extent, Far-Flung, Large-Scale, Outspread, Panoramic, Regnant, Wholesale, Wide, Widespread. توضیح بیشتر ...
فارسی به ترکی

گسترده در فارسی به ترکی

فرهنگ فارسی هوشیار

گسترده در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (اسم) پهن کرده منبسط: من ایران نخواهم نه خاور نه چین نه شاهی نه گسترده روی زمین، مفروش فرش شده: حمص شهریست بزرگ و خرم و آبادان و همه راههای ایشان بسنگ گسترده است. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

گسترده در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

گسترده در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید