معنی گشایش

گشایش
معادل ابجد

گشایش در معادل ابجد

گشایش
  • 631
حل جدول

گشایش در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

گشایش در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • افتتاح، باز، سعه، فرج، تسخیر، فتح، حل،

    (متضاد) انسداد
فرهنگ معین

گشایش در فرهنگ معین

  • (گُ یِ) (حامص.) گشودن، فتح.
لغت نامه دهخدا

گشایش در لغت نامه دهخدا

  • گشایش. [گ ُ ی ِ] (اِمص) فرج. فتوح. گشاد. گشودن. فتح: فرج، گشایش و دور کردن اندوه را. (منتهی الارب):
    هرکه نخواهد همی گشایش کارش
    گو بشو و دست روزگار فروبند.
    رودکی.
    نخستین سخن کو گشایش کنم
    جهان آفرین را ستایش کنم.
    فردوسی.
    || توضیح و تبیین:
    چون گشایشهای دینی را ز لفظش بشنوی
    سخره زآن پس بر گشایشهای افلاطون کنی.
    ناصرخسرو.
    قصه چه کنم درازبس باشد
    چون نیست گشایشی ز گفتارم.
    مسعودسعد.
    هیچ کس سر این ندانست. عبدالمسیح گفت: گشایش این سخن از حال من خیزد. توضیح بیشتر ...
  • گشایش. [گ ُ ی ِ] (اِ) نام آهنگی است در موسیقی. رجوع به آهنگ شود. توضیح بیشتر ...
  • گشایش. [گ ُ ی ِ] (اِخ) مولانا. از جمله ٔ ملایانی است که در سال 842 هَ. ق. به اورامان سفر کرد تا مردم آنجا را قرآن تعلیم دهد. این ملا چشمانی ضعیف داشت. (از تاریخ کرد رشیدیاسمی ص 122). توضیح بیشتر ...
  • گشایش. [گ ُ ی ِ] (اِخ) دهی است از دهستان آتش بیک بخش سراسکند شهرستان تبریز واقع در 35هزارگزی جنوب باختر مرکز سراسکند و 2هزارگزی به خطآهن میانه به مراغه. منطقه ای است کوهستانی، هوای آن معتدل و دارای 278 تن سکنه است. آب آنجا از چشمه و محصول آن غلات و حبوبات است. شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4). توضیح بیشتر ...
  • گشایش. [گ ُ ی ِ] (اِخ) دهی است از دهستان از سراجو بخش مرکزی شهرستان مراغه، واقع در 26هزارگزی جنوب خاوری مراغه و 3هزارگزی جنوب خاوری مراغه به قره آغاج. هوای آن معتدل و دارای 262 تن سکنه است. آب آنجا از رودخانه ٔ مردق و چشمه است. محصول آن غلات، چغندر، کرچک، بادام، توتون، نخود و زردآلوو شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان جاجیم بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4). توضیح بیشتر ...
  • گشایش. [گ ُ ی ِ] (اِخ) دهی است ازدهستان ازومدل بخش ورزقان شهرستان اهر واقع در 18هزارگزی شمال خاوری ورزقان و 14هزارگزی ارابه رو تبریز به اهر. هوای آن معتدل و دارای 142 تن سکنه است. آب آن از چشمه و محصول عمده اش غلات و حبوبات است. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان گلیم بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

گشایش در فرهنگ عمید

  • رهایی،
    حل شدن،
    (اسم) (موسیقی) گوشه‌ای در دستگاه ماهور،
    [قدیمی] فراخی، وسعت،
    [قدیمی، مجاز] فتح، تسخیر،
    * گشایش یافتن: (مصدر لازم) وسعت‌ یافتن، فراخی پیدا کردن،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

گشایش در فارسی به انگلیسی

  • Dedication, Fall, Inaugural, Inauguration, Opening
فارسی به عربی

گشایش در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

گشایش در فرهنگ فارسی هوشیار

فارسی به آلمانی

گشایش در فارسی به آلمانی

  • Eröffnung, Öffne, Öffnend, Öffnung
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
عبارت های مشابه