معنی ادیب

ادیب

ادیب

  • (01 آذر 1399) پیشنهاد توسط: سیدرضا عزیزی تخلص چند تن از شاعران پارسی گوی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی ادیب در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • ادیب (فرهنگ معین): بافرهنگ، دانشمند، دانای علم و ادب، معلم، مربی. [خوانش: (اَ) [ع.] (ص.)]
  • ادیب (نام های ایرانی): پسرانه، سخن دان، سخن شناس، معلم، مربی
  • ادیب‌ (فارسی به انگلیسی): Literate, Man Of Letters
  • ادیب (لغت نامه دهخدا): ادیب. [اَ] (ع ص) زیرک. || نگاهدارنده ٔ حدّ هر چیز. || فرهنگ ور. بافرهنگ. (مهذب الاسماء). فرهنگی. دانشمند. هنرمند. خداوند ادب. ادب دارنده. دانای علوم ادب. سخن دان: این بوسهل مردی امامزاده و محتشم و فاضل و ادیب بود اما شرارت و زعارت در طبع وی مؤکد شده. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 175).
    آنکو عمید رفت ز خانه
    آنکو ا ...ادامه مطلب...
  • ادیب (فارسی به عربی): ادبی، عالم، مثقف
  • ادیب (فرهنگ عمید): کسی که علم ادب می‌داند،
    سخن‌سنج، سخن‌دان،
    بافرهنگ،
    [قدیمی] دبیر، معلم،
  • ادیب‬ (فارسی به ترکی): edip, edebiyatçı
  • ادیب (حل جدول): سخن ور
  • ادیب (مترادف و متضاد زبان فارسی): ادب‌شناس، بافرهنگ، دبیر، سخندان، سخن‌سنج، سخن‌شناس، سخن‌فهم، شاعر، فرهنگ‌پرور، فرهیخته، نویسنده
  • ادیب (فرهنگ فارسی هوشیار): شاعر، سخندان، سخن سنج
  • ادیب (فرهنگ فارسی آزاد): اَدِیْب، دانا، شاعر، سخن سنج، بافرهنگ، کسی که علم ادب میداند (جمع: اُدَباء)،