معنی اصولی

اصولی

اصولی

  • (08 فروردین 1399) پیشنهاد توسط: Kami50k اساسی

  • (08 فروردین 1399) پیشنهاد توسط: hn بنیادی-قانونی-بنیادین-

  • (17 فروردین 1399) پیشنهاد توسط: الماسی بنیادی اساسی قانونی بنیادین

  • (22 اردیبهشت 1399) پیشنهاد توسط: علی رجایی شرعی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی اصولی در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • اصولی (فرهنگ معین): عالم به اصول فقه، در فارسی قانونمندی، از روی قاعده. [خوانش: (اُ) [ع.] (ص.)]
  • اصولی‌ (فارسی به انگلیسی): Basic, Rudimentary, Substantial, Substantive
  • اصولی (لغت نامه دهخدا): اصولی. [اُ] (ص نسبی) عالم متعمق در اصول علوم یا متمسک به اصول یا رونده بر مقتضای اصول. (از قطر المحیط). طایفه ای از علمای اسلام که در امور شرعیه به علم اصول عمل میکنند. مقابل اخباری. (ناظم الاطباء). میان اصولیان و اخباریان کشمکشها و اختلافهایی وجود داشت و چنانکه آقای همایی نوشته اند: اختلاف اصولی و اخباری در شیعه تقریب ...ادامه مطلب...
  • اصولی (فارسی به عربی): عقائدی، ماده
  • اصولی (فرهنگ عمید): پیرو اصول و قواعد،
    متکی بر اصول و قواعد محکم،
    عالمی که به علم اصول عمل می‌کند، عالم متعمق در اصول علوم،
    عالمی که در اصول دین بحث می‌کند،
    علمای اسلام که در امور شرعی به علم اصول عمل کنند،
  • اصولی (فرهنگ واژه‌های فارسی سره): ریشه ای، بنیادی، بنیادین
  • اصولی (کلمات بیگانه به فارسی): بنیادی - بنیادین
  • اصولی (حل جدول): بنیادی، به قاعده
  • اصولی (فرهنگ فارسی هوشیار): طایفه ای از علمای اسلام که در امور شرعیه به علم اصول عمل میکنند