معنی انبوه

انبوه

انبوه

  • (06 فروردین 1399) پیشنهاد توسط: دهقانی متراکم

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی انبوه در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • انبوه (فرهنگ معین): بسیار، زیاد، پر، مملو. [خوانش: (اَ) (ص.)]
  • انبوه‌ (فارسی به انگلیسی): Avalanche, Close, Cloud, Cluster, Dense, Exuberant, Horde, Thick, Luxuriant, Mass, Opulent, Overgrown, Prodigal, Rank, Scores, Superabundant, Thickset, Throng
  • انبوه (لغت نامه دهخدا): انبوه. [اَم ْ] (ص) بسیار، خواه بسیاری مردم و خواه چیزی دیگر. (از برهان قاطع). بسیار و متعدد. (ناظم الاطباء). بسیار. (انجمن آرا). بسیار. متعدد. کثیر. (فرهنگ فارسی معین): بر مقدمه ٔ او احنف قیس بود و سپاهی انبوه با او بودند. (تاریخ سیستان). احمدبن سمن را با لشکر انبوه کاری آنجا فرستاد. (تاریخ سیستان). این روز بوالحسن درر ...ادامه مطلب...
  • انبوه (فارسی به عربی): جماعی، دراجه، رتبه، سمیک، فاخر، کتله، کثیف، کومه، مجموع اجمالی، أَثِیث
  • انبوه (فرهنگ عمید): پر،
    بسیار،
    پیچیده، درهم،
    یک‌جاجمع‌شده، به‌هم‌پیوسته،
  • انبوه‬ (فارسی به ترکی): gür
  • انبوه (حل جدول): فراوان، زیاد، پر، مملو
  • انبوه (مترادف و متضاد زبان فارسی): پرپشت، مجعد، بسیار، فراوان، کثرت، متراکم، متعدد، توده،
    (متضاد) تنک
  • انبوه (فرهنگ فارسی هوشیار): بسیار، متعدد، کثیر
  • انبوه (فارسی به ایتالیایی): folto
  • انبوه (فارسی به آلمانی): Buschig, Fahrrad [noun]