معنی لغت اهرم در بانک جدولیاب | جدول یاب



اهرم

اهرم

  • (25 فروردین 1398) پیشنهاد توسط: حمیدنجفی دیلم
  • (24 فروردین 1398) پیشنهاد توسط: Sajadygh بیرم

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید


معنی این واژه در بانک های دیگر
  • اهرم (فرهنگ معین): (اَ رُ) (اِ.) میلة آهنی محکمی که می توان به وسیلة آن با انرژی کمتری اجسام سنگین را به ح رکت درآورد.
  • اهرم‌ (فارسی به انگلیسی): bascule,lever,pry
  • اهرم (لغت نامه دهخدا): اهرم . [ اَ رَ ] (اِ) چوبی باشد که هریسه را بدان کوبند. (برهان ) (هفت قلزم ). چوبی باشد که هریسه را بدان کوبند و دیگ هریسه را بآن بر هم زنند. (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (رشیدی ) (انجمن آرا) :
    ای یار هریسه پز نداری غم خود
    اندیشه نمیکنی ز بیش و کم خود
    خواهم که تو شب خواب کنی من تا روز
    بر دیگ هریسه ...ادامه مطلب...
  • اهرم (فارسی به عربی): عتلة , غراب , مخل , نقطة الارتکاز
  • اهرم (فرهنگ عمید): میله‌ای با مقطع معمولاً تخت که محور آن خمیدگی دارد و از آن برای بارهای سنگین در فواصل کوتاه استفاده می‌شود.
  • اهرم (حل جدول): دیلم
  • اهرم (فرهنگ فارسی هوشیار): ميله آهني محکمي است چون محوري بنام محور اتکاء با
    يک نقطه اتکاء و بوسيله اهرم با قوه کمتري ميتوان
    اجسام سنگيني را بحرکت درآورد
  • اهرم (فارسی به آلمانی): Hebel[noun]