معنی برجسته

برجسته

برجسته

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی برجسته در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • برجسته (فرهنگ معین): جمع تِ) (ص.)، جهیده، برآمده، ممتاز، عالی. [خوانش: (بَ جَ یا ]
  • برجسته‌ (فارسی به انگلیسی): Banner, Big, Convex, Cordon Bleu, Extraordinary, Grand, Illustrious, King, Leading, Noble, Notable, Note, Noted, Noteworthy, Outstanding, Over-, Par Excellence, Pre-Eminent, Preeminent, Prominent, Protuberant, Raised, Ranking, Salient, Select, Signal, Star, Supereminent, Surpassing,
  • برجسته (لغت نامه دهخدا): برجسته. [ب َ ج َ ت َ /ت ِ] (ن مف مرکب) با افراز برآمده. (ناظم الاطباء). || جسته و جهیده. || چست و چالاک. (فرهنگ فارسی معین). || مناسب و لایق. (ناظم الاطباء). خوب و پسندیده و ممتاز و عالی. (فرهنگ فارسی معین). باموقع. (ناظم الاطباء). || شخص معروف و بزرگ. ج، برجستگان. (فرهنگ فارسی معین).
  • برجسته (فارسی به عربی): انتفاخ، بارز، بروز، رییس، سائد، سامی، شهیر، ضرب، ملحوظ
  • برجسته (فرهنگ عمید): برآمده، بالاآمده، بلندی‌پیداکرده،
    بزرگ و معروف،
  • برجسته‬ (فارسی به ترکی): kabarık
  • برجسته (حل جدول): شامخ
  • برجسته (مترادف و متضاد زبان فارسی): سرآمد، عالی، عمده، فحل، شاخص، مبرز، متشخص، متمایز، مشخص، ممتاز، مهم، چشمگیر، نمایان، برآمده، محدب، پسندیده، خوب، چالاک، چست
  • برجسته (فرهنگ فارسی هوشیار): (اسم صفت) جهیده، برآمده بالا آمده، شخص معروف و بزرگ. جمع: برجستگان، خوب پسندیده. -5 ممتاز عالی، چست چالاک.
  • برجسته (فارسی به آلمانی): Beherrschend, Chef (m), Dominantly, Grossartig [adjective], Leiten