معنی بلبل

بلبل

بلبل

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی بلبل در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • بلبل (فرهنگ معین): (بُ بُ) (اِ.) پرنده ای کوچک از تیره توکا با سطح پشتی قهوه ای خوش رنگ و یک دست و سطح شکمی مایل به خاکستری کم رنگ که در ناحیه گلو و شکم به سفیدی می گراید. به خاطر آواز زیبایش معروف است.
  • بلبل (تعبیر خواب): لبل در خواب دیدن، فرزند کوچک و غلام است و آواز او به خواب، کلام خوش و سخن لطیف است. اگر بیند بلبلی بپرید، دلیل که فرزند یا غلام او ضایع گردد. اگر بیند بلبل در دست او بمرد، دلیل ک فزرند یا غلامش بمیرد. - اب‍راه‍ی‍م‌ ب‍ن‌ ع‍ب‍دال‍ل‍ه‌ ک‍رم‍ان‍ی
  • بلبل (لغت نامه دهخدا): بلبل. [ب ُ ب ُ] (ع اِ) هزاردستان. (منتهی الارب) (دهار) (مهذب الاسماء). مرغی است معروف، بقدر عصفوری و خوش الحان. (از تحفه ٔ حکیم مؤمن). جانور معروف که هزار باشد. (هفت قلزم). پرنده ایست خردجثه و سریعحرکت و در طلاقت لسان و زبان آوری بدو مثل زنند. (از اقرب الموارد). پرنده ایست جزو راسته ٔ گنجشکان متعلق به دسته ٔ دندانی نو ...ادامه مطلب...
  • بلبل (فارسی به عربی): عندلیب
  • بلبل (فرهنگ عمید): (زیست‌شناسی) پرنده‌ای خوش‌آواز و به اندازۀ گنجشک با پشت قهوه‌ای و شکم خاکستری،
    [قدیمی] = بلبله
  • بلبل‬ (فارسی به ترکی): bülbül
  • بلبل (حل جدول): هزار، عندلیب، هزار دستان
  • بلبل (مترادف و متضاد زبان فارسی): عندلیب، هزار، هزارآوا، هزاردستان، شب‌خوان، شباهنگ،
    (متضاد) زاغ، زغن، روان، پرحرف
  • بلبل (گویش مازندرانی): بلبل
  • بلبل (فرهنگ فارسی هوشیار): پارسی تازی شده بلبل هزار دستان هزار آوا هزار آوا زشاخ گل سرایان ‎- همیشه مهر ایشان را ستایان
  • بلبل (فرهنگ فارسی آزاد): بٌلبٌل، بٌلبٌل، هزار دستان (جمع: بَلابِل)،