معنی لغت رده در بانک جدولیاب | جدول یاب



رده

رده


بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید


معنی این واژه در بانک های دیگر
  • رده (فرهنگ معین): (رَ دِ) (اِ.) 1 - صف ، قطار، دسته . 2 - هر چیز که در یک راسته باشد.
  • رده‌ (فارسی به انگلیسی): category,compartment,echelon,layer,level,line,order,row,walk
  • رده (لغت نامه دهخدا): رده . [ رَدْ دَ / دِ ] (از ع ، اِ) ناسزا و دشنام . (ناظم الاطباء). ناسزا. (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ). || (اِمص ) کفر و زندقه . (لغت محلی شوشتر) : اولاً خود نه چنین است که بوبکر خود الا حرب رده نکرد. (کتاب النقض ص 477). رجوع به اهل رده شود.
  • رده (فارسی به عربی): صنف , مستوي
  • رده (فرهنگ عمید):
    ۱. رج؛ رجه؛ صف؛ رسته؛ قطار: رده برکشیده سپاهش دو میل / به دست چپش هفتصد زنده‌پیل (فردوسی: ۱/۱۶).
    ۲. (زیست‌شناسی) از واحدهای رده‌بندی جانوران و گیاهان که پس از شاخه و قبل از راسته قرار دارد.
    ۳. مقام.
    ۴. کلاسه.
  • رده (حل جدول): دسته و صف
  • رده (مترادف و متضاد زبان فارسی): دسته، رسته، صف، طبقه، قطار، کلاس، گروه
  • رده (گویش مازندرانی): روده
  • رده (فرهنگ فارسی هوشیار): دسته و صف، رجه
  • رده (فارسی به ایتالیایی): rango