معنی زری

زری

زری

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی زری در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • زری (فرهنگ معین): منسوب به زر، طلایی، پارچه یا لباسی که در آن نخ های طلایی به کار رفته است، نامی برای زنان. [خوانش: (زَ) (ص نسب.)]
  • زری (لغت نامه دهخدا): زری. [زَ] (ص نسبی) منسوب به زر. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین) (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ساخته از زر. زرین. طلائی. (فرهنگ فارسی معین). || پارچه ٔ زربفت. (ناظم الاطباء). پارچه ٔ که پودهای آن طلاست. زربفت. (فرهنگ فارسی معین). نوعی جامه از زر بافته. جامه ای که تار از زر دارد. زربفت. قسمی پارچه که تمام یا گلها و خطوط آ ...ادامه مطلب...
  • زری (فارسی به عربی): قماش مطرز
  • زری (فرهنگ عمید): پارچۀ زردوزی‌شده، پارچۀ زربفت، پارچه‌ای که تارهای زر داشته باشد، زردار، زرتاری،
  • زری (حل جدول): پارچه زربفت
  • زری (فرهنگ فارسی هوشیار): ‎ خوار گرداندن خواراندن، سر کوفت زدن، آکجویی ناچیز (صفت) منسوب به زر ساخته از زر زرین طلایی، پارچه ای که پودهای آن از طلاست: زربفت.
  • زری (فرهنگ پهلوی): منسوب به زر، زر دار