معنی لغت قصبه در بانک جدولیاب | جدول یاب



قصبه

قصبه

  • (02 بهمن 1397) پیشنهاد توسط: bahramy شهرک

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید


معنی این واژه در بانک های دیگر
  • قصبه (فرهنگ معین): (قَ صَ بِ) [ ع . قصبة ] (اِ.) آبادی بزرگ که از چند ده تشکیل شده باشد. ج . قصبات .
  • قصبه (لغت نامه دهخدا): قصبه . [ ق َ ص َ ب ِ ] (اِخ ) دهی جزء بخش شهریار شهرستان تهران واقع در 6 هزارگزی جنوب باختر علیشاه عوض . این ده در جلگه قرار گرفته و هوائی معتدل دارد. سکنه ٔ آن 299 تن است . آب آن از قنات و محصول آن غلات و چغندر و انگور و سیب و شغل اهالی زراعت است . راه مالرو دارد، و از طریق کهتر و حصارریزک می توان ماشین برد. (از فرهنگ ...ادامه مطلب...
  • قصبه (فارسی به عربی): ابرشية , بلدة
  • قصبه (فرهنگ عمید): آبادی بزرگی که از چند ده و دهکده تشکیل شده باشد؛ دهستان؛ شهرک.
  • قصبه‬ (فارسی به ترکی): kasaba
  • قصبه (حل جدول): آبادی، ده، روستا
  • قصبه (مترادف و متضاد زبان فارسی): آبادی، ده، دهات، دهکده، رستاق، روستا، قریه
  • قصبه (فرهنگ فارسی هوشیار): جائيست بزرگتر از ده و خردتر از شهر
  • قصبه (فارسی به آلمانی): Kleinstadt (f),Stadt (f)