معنی کبک

کبک

کبک

  • (15 دی 1398) پیشنهاد توسط: Mozh_banoo زرچ

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی کبک در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • کبک (فرهنگ معین): (کَ) (اِ.) پرنده ای است وحشی با دم کوتاه و پرهایی به رنگ خاکی که زیبایی راه رفتنش مَثَل است.، ~ کسی خروس خواندن کنایه از: شاد و شنگول بودن آن کس.
  • کبک (تعبیر خواب):
    کبک در خواب، دلیل بر زنی خوبروی باشد یا کنیزکی صاحب جمال. اگر بیند کبکی بگرفت، دلیل که زنی بخواهد یا کنیزکی بخرد. اگر بیند گوشت کبک خورد، دلیل که لباسی به وی بخشند. - محمد بن سیرین
  • کبک (لغت نامه دهخدا): کبک. [ک َ] (اِ) دست. (ناظم الاطباء) (برهان). || کف دست را گویند. (اوبهی). کف دست. (ناظم الاطباء). || دست راست را گویند. (فرهنگ جهانگیری).
  • کبک (فارسی به عربی): حجل
  • کبک (فرهنگ عمید): کف دست،
  • کبک‬ (فارسی به ترکی): keklik
  • کبک (حل جدول): پرنده خرامنده
  • کبک (فرهنگ فارسی هوشیار): (اسم) پرنده ایست از راسته مرغان خانگی که قدی کوتاه و تنه ای خپله دارد. دمش کوتاه و سرش کوچک و بدون کاکل است. منقارش کوتاه و ضخیم و استخوان تارس (با مقایسه استخوان آدمی میتوان گفت استخوان کف پا) در این حیوان نسبه بلند و بدون پر است. در حدود هشت گونه از این پرنده شناخته شده که همه در نقاط کوهستانی آسیا و اروپا میزیند. مع ...ادامه مطلب...
  • کبک (فارسی به آلمانی): Rebhuhn (n)