خلاصه داستان قسمت ۳۲۲ سریال ترکی سیب ممنوعه + عکس
در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۳۲۲ سریال ترکی سیب ممنوعه را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. فصل چهارم این سریال پر طرفدار هر دوشنبه ساعت ۲۰:۰۰ پخش می شود. «سیب ممنوعه» مجموعهای عاشقانه – درام است که نمایش بی نظیری از تمایلات، احساسات و دروغها را دارد. سریال ترکی سیب ممنوعه با بازی بازیگران مطرح ترکیه ای چون ادا اجه ، شوال سام ، طلعت بولوت ، نسرین جواد زاده و… این روزها از شبکه جم سریز و جم تی وی در حال پخش است.

خلاصه داستان سریال سیب ممنوعه
زینب و ییلدیز(ستاره) دو خواهری هستن که خیلی به هم وابسته ان ولی آرزوهاشون کاملا متفاوته.. زندگی ییلدیز بعد از آشنایی با شاهزاده ی اشراف،اندر آرگون تغییر میکنه..اندر برای رهایی از شوهرش،هالیت آرگون، ییلدیز رو به کار میگیره ، وقتی این اتفاقا در زندگی ییلدیز میفته شرکتی که زینب در آن کار میکنه از طرف علیهان تاش دمیر خریداری میشه. علیهان یه کارمند خشن،پررو و ثروتمندی هست..تضادهای زینب و علیهان در مدت کوتاهی به جذابیت تبدیل میشه..و چیزی که زینب نمیدونه اینه که علیهان شریک و برادر زن دوم هالیت هست…
قسمت ۳۲۲ سریال ترکی سیب ممنوعه
مراسم تشییع جنازه شاهیکا برگزار شده و همه جمع شده اند. همه از این اتفاق شوکه و متعجب هستند. بعد از مراسم، ییلدیز از اینکه بچه اش را از دست داده است ناراحت است و آسمان و چاتای و فریده او را دلداری میدهند. چاتای خودش را در این حادثه مقصر میداند، زیرا جانسو به خاطر او به آنها حمله کرده بود. فریده چنین چیزی را انکار میکند و چاتای را بی تقصیر میداند. چاتای به ییلدیز میگوید که شاهیکا به نتیجه اعمالش رسید و عدالت الهی اجرا شد. ییلدیز اینطور نتیجه میگیرد که خودش نیز حتما به خاطر دروغهایی که گفته است بچه اش را از دست داده. او تصمیم میگیرد که از این به بعد هیچ دروغی نگوید. اندر پیش کایا است و سعی دارد او را دلداری بدهد. او به اصرار به کایا میگوید که باید غذا بخورد و به فکر خودش باشد.
یک هفته بعد ، ییلدیز امیر و جانر را صدا زده و به آنها میگوید که تصمیم دارد خشکشویی را تعطیل کند، زیرا برای آنها سود ندارد. امیر و جانر از اینکه بیکار بشوند ناراحت می شوند، اما چاره ای ندارند. ییلدیز به آنها میگوید که تصمیم دارد از به بعد راستگو باشد و از آنها نیز میخواهد اینکار را بکنند. آنها از این تصمیم ییلدیز متعجب می شوند. عمر مدیریت باشگاه یکی از آشنایان را به عهده گرفته و در آنجا مشغول به کار می شود. او به امیر و جانر نیز پیشنهاد میدهد که پیش او در باشگاه کار کحیاتی پیش کایا آمده و میگوید که او کارمند شاهیکا بوده و حالت دیگر آنجا کاری ندارد و میخواهد برود. کایا قبول نمیکند و میگوید که حیاتی تا زمانی که بخواهد میتواند پیش او کار کند.