معنی ادانی

ادانی
معادل ابجد

ادانی در معادل ابجد

ادانی
  • 66
حل جدول

ادانی در حل جدول

فرهنگ معین

ادانی در فرهنگ معین

  • نزدیکان، نزدیک ترها، عوام، از طبقات پَست. [خوانش: (اِ) [ع. ] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

ادانی در لغت نامه دهخدا

  • ادانی. [اَ] (ع ص، اِ) ج ِ ادنی. مقابل اقاصی. نزدیکان. نزدیکتران. نزدیکترها: ملک هند اثر نکایات رایات سلطان در اقاصی و ادانی ولایت خویش مشاهدت کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 293). از هیبت این دو پادشاه نامدار در اقاصی و ادانی جهان گرگ از تعرض آهو تبری نمود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 5). بشارت آن فتوح باقاصی و ادانی رسید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 26). و متعلقان و رعایای او از خصومت در اقاصی و ادانی شرق و غرب ازدیگر پادشاهزادگان. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

ادانی در فرهنگ عمید

  • نقاط نزدیک: اقاصی و ادانی،
    نزدیکان،
    فرودستان: تو آنی که خواهند اجرام گردون / که در مجلس تو بُوَند از ادانی (عنصری: ۲۸۰)،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

ادانی در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

ادانی در فرهنگ فارسی آزاد

  • اَدانِی، مردم فرومایه، زبون تران، نزدیکان، نزدیکتران (مفرد: اَدْنی)،. توضیح بیشتر ...
واژه پیشنهادی

ادانی در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب