معنی امام

امام
معادل ابجد

امام در معادل ابجد

امام
  • 82
حل جدول

امام در حل جدول

  • پیشوا، پیشرو
مترادف و متضاد زبان فارسی

امام در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • معصوم، ولی، پیشرو، پیشوا، راهبر، راهنما، رهبر، شیخ، قاید، قدوه، قطب، پیش‌نماز،
    (متضاد) ماموم. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

امام در فرهنگ معین

  • (اَ) [ع.] (ق.) پیش، جلو.
  • پیشوا، پیشرو، پیش نماز، پیر، شیخ. [خوانش: (اِ) [ع. ] (ص. اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

امام در لغت نامه دهخدا

  • امام. [اِ] (ع ص، اِ) مقتدا، رئیس باشد یا غیر رئیس. (منتهی الارب). پیشوا. (آنندراج). پیشرو. (فرهنگ فارسی معین). ج، اَیِمَّه، اَئِمَّه. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). مؤلف منتهی الارب نویسد: امام جمع است بر لفظ واحد، نه اسم جمع مانند عدل، زیرا که در تثنیه امامان گویند بلکه جمع مکسر است تقدیراً چنانکه در فُلک که ضمه ٔ آن در حالت جمع مانند ضمه ٔ اُسد است و درحالت افراد مانند ضمه ٔ قفل. توضیح بیشتر ...
  • امام. [اِ] (ع ص، اِ) ج ِ آم ّ. (متن اللغه). قصدکنندگان. (ناظم الاطباء). رجوع به آم شود. توضیح بیشتر ...
  • امام. [اَ] (ع ق، اِ) پیش. (منتهی الارب). ضد وراء. (از متن اللغه). فراپیش. (فرهنگ فارسی معین). در مقام تحذیر گفته می شود امامک و آن اسم فعل به معنی تقدم است. (از متن اللغه). و رجوع به امامک شود. توضیح بیشتر ...
  • امام. [اِ] (اِخ) لقب ابراهیم بن محمدبن علی بن عبداﷲبن عباس، جد خلفای عباسی است. رجوع به ابراهیم. شود. توضیح بیشتر ...
  • امام. [اِ] (اِخ) (میرزا قاسم) از معاصران خواندمیر مؤلف حبیب السیر و در خط تعلیق و نستعلیق و فن شطرنج استاد بوده و شعر می سروده است. خواندمیر سه بیت زیر را از او نقل کرده است:
    شد مرا کاسه ٔ سر خاک در میخانه
    باشد از گردش ایام شود پیمانه
    زآشنایان همه بیگانه شدم بهر تو من
    آشنا ناشده گشتی تو ز من بیگانه
    پیش واعظ منشین قصه ٔ طوبی مشنو
    قد برافراز که کوته شود این افسانه. توضیح بیشتر ...
  • امام. [اِ] (اِخ) دهی است از دهستان طارم علیا بخش سیردان شهرستان زنجان واقع در 56 هزارگزی شمال باختری سیردان و 24 هزارگزی راه شوسه. کوهستانی و سردسیر و دارای 474 تن سکنه است. آب آن ازچشمه سار تأمین می شود. محصولش غلات و عسل و لبنیات و شغل اهالی زراعت و مکاری و گله داری و گلیم و جاجیم و قالیچه بافی است. توضیح بیشتر ...
  • امام. [اُ] (اِخ) قصبه ای است از بخش رودسر شهرستان لاهیجان، مرکز دهستان سُمام واقع در 50 هزارگزی جنوب باختر رودسر و 18 هزارگزی خاور دیلمان و 18 فرسخی شمال قزوین. کوهستانی و سردسیر است. آب آن از چشمه سارهای محلی و زه آب رودخانه ٔ خوش خوانی تأمین می شود. توضیح بیشتر ...
  • امام. [اِ] (اِخ) دهی است از بخش اَرکَواز شهرستان ایلام، واقع در 30 هزارگزی شمال باختری قلمه دره کنار راه مالرو ارکواز به ایلام. کوهستانی و هوایش معتدل است، 420 تن سکنه دارد. آب آن از چشمه تأمین می شود. محصولش غلات و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. توضیح بیشتر ...
  • امام. [] (اِخ) (یعنی محل اجتماع) و آن شهری بود در طرف جنوب یهودا، که موضع آن محقق نیست و بعضی از نویسندگان این لفظ را به کلمه ٔ حاصور افزوده و حاصور امام گفته اند. (از قاموس کتاب مقدس). و رجوع به حاصور شود. توضیح بیشتر ...
  • امام. [اِ] (اِخ) ابن ارقم نمیری. از شاعران معاصرحجاج بن یوسف است. (از البیان و التبیین ج 2 ص 296). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

امام در فرهنگ عمید

  • پیش، جلو، روبه‌رو،
  • پیشوا، خصوصاً پیشوای مذهبی،
    پیش‌نماز،
    هریک از دوازده پیشوای بزرگ که اول آنان علی‌بن ابی‌طالب و آخر آنان امام عصر می‌باشد،
    (تصوف) پیر، شیخ،
    * امام جماعت: پیش‌نماز،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

امام در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

امام در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

امام در فارسی به انگلیسی

سخن بزرگان

امام در سخن بزرگان

  • قطعی است، برای کسی که جلالِ خداوند سبحان در جان او و موقعیت آن مقام ربوبی در دلش بزرگ باشد، سزاوار است که هرچه جز خداوند بزرگ است، نزد وی در مقابل عظمتِ ربوبی کوچک باشد و سزاوارترین مردم برای چنین موضعی- به طور حتم- کسی است که نعمت خداوندی برای او بزرگ و احسان او برای آن کس لطیف است. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

امام در فرهنگ فارسی هوشیار

  • پیشوا، پیشنماز، پیشرو روبرو، جلو
فرهنگ فارسی آزاد

امام در فرهنگ فارسی آزاد

  • اَمام، پیش، مقابل، روبرو، جلو، در حضور،
  • اِمام، پیشوا، پیشرو، راهنما، پیش نماز، قرآن، شاهراه، خلیفه، سردار لشکر، شاغول بنّائی، دانشمند، درس روزانه محصل. علمای شهیر مثل اِمام غزالی (اَبو حامد) اِمام جُوَینی (اِمام الحَرَمَین)، هر یک از چهار مؤسس فرقه های حَنَفی، مالِکی، شافِعی، حَنْبَلِی، نزد شیعیان هر یک از اوصیای رسول الله مانند دوازده امام شیعه اثنی عشریه،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید