معنی باهر

باهر
معادل ابجد

باهر در معادل ابجد

باهر
  • 208
حل جدول

باهر در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

باهر در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آشکار، بارز، پیدا، معلوم، نمایان، درخشان، تابان، روشن،
    (متضاد) ناپیدا. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

باهر در فرهنگ معین

  • روشن، تابان، آشکار، هویدار. [خوانش: (هِ) [ع.] (ص.)]
لغت نامه دهخدا

باهر در لغت نامه دهخدا

  • باهر. [هَِ] (ع اِ) رگی است در پوست سر تا یافوخ. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || (ص) اسم فاعل و نعت از بَهر. واضح. مبین. بین. روشن. (آنندراج). || ظاهر. (غیاث اللغات) (آنندراج). پیدا. آشکار. هویدا. عیان. مکشوف. علنی. || شاخص. مشهور. (ناظم الاطباء):
    اصحاب شافعی را نابوده
    چون تو رئیس محترم و باهر.
    سوزنی.
    || غالب. فایق.
    - باهرالاقبال، کسی که اقبالش بیش از دیگران است. (از ناظم الاطباء).
    - باهرالانتظام (کلام)، سخن عالی و نیک ارتباط. توضیح بیشتر ...
  • باهر. [هَِ] (اِخ) عبداﷲبن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب. او برادر پدری و مادری حضرت باقر (ع) است واز کثرت جمال لقب باهر داشته و متصدی صدقات حضرت رسالت و حضرت امیرالمؤمنین (ع) و بسیار فقیه و فاضل بوده است و احادیث بسیاری بواسطه ٔ پدران خود از حضرت رسالت روایت کرده، در عهد حضرت صادق (ع) در پنجاه وهفت سالگی وفات یافته است. (از ریحانه الادب ج 1 ص 360). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

باهر در فرهنگ عمید

  • روشن، درخشان،

    ظاهر، آشکار،

    فائق،
فرهنگ فارسی هوشیار

باهر در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ‎ روشن آشکار، برتر داناتر، ملازرگ رگ کوچکی درسر (صفت) روشن درخشان، آشکار هویدا. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید