معنی بید

بید
معادل ابجد

بید در معادل ابجد

بید
  • 16
حل جدول

بید در حل جدول

  • درخت لرزان
  • درخت مجنون
  • درخت لرزان، درخت مجنون
فرهنگ معین

بید در فرهنگ معین

  • [په. ] (اِ. ) درختی است از تیره بیدها، بی میوه، سایه دار، دارای شاخه های مستقیم و بلند. چوبش کم دوام است از پوست آن ماده ای به نام سالیسین به دست می آید که تب بُر است. توضیح بیشتر ...
  • (اِ. ) = پت: حشره ای است ریز با بال های باریک که پارچه های پشمین را می خورد بیو، بیب، بیتک هم گفته شده. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

بید در لغت نامه دهخدا

  • بید. (اِ) درختی است مشهور و آن را به عربی صفصاف خوانند. (برهان) (از ناظم الاطباء). درختی است از تیره ٔ بیدها و جنسهای بسیار دارد مانند سفیدو زرد و بید معلق و همه ٔ جنسهای این نوع دارای ماده ٔ سالی سین هستند که در مداوای درد مفاصل مؤثر است و ضد تب میباشد. درختی است مشهور و بی ثمر و سایه ٔ آن در تابستان مطلوب. (انجمن آرا). درختی است معروف که بار نمی آورد و آن هفده نوع است از آن جمله گربه بید است که آن را بید گربه و بید موش. توضیح بیشتر ...
  • بید. (اِ) نام کرمی که قالی و کاغذ و پشمینه را خراب سازد. (غیاث). کرمکی را گویند که کاغذ و جامه های پشمین را ضایع کند و تباه سازد. (برهان) (آنندراج). کرمی که کاغذ و پارچه های پشمین را میخورد و تباه میسازد. (ناظم الاطباء). پت. سوس. دیوچه. (یادداشت مؤلف). نام حشره ای از راسته ٔ پولک بالان. که بالغ آن رنگ زرد یا خرمائی و حدود نیم تا یک سانتیمتر طول دارد. نوزادش از پشم و پوست و سایر محصولات حیوانی تغذیه میکند دود دادن و آلودن بمواد شیمیائی و پاک کردن و باد دادن و سرد نگاه داشتن لباس آنرا از بیدزدگی حفظ میکند. توضیح بیشتر ...
  • بید. (اِخ) نام دیوی بود در مازندران که رستم او را کشت. (برهان). نام دیوی که با رستم در مازندران جنگید. (از ناظم الاطباء). نام دیوی از دیوان مازندران. (غیاث). نام دیوی از دیوان مازندران که رستم او را کشت. (آنندراج). اسم دیوی است مازندرانی. (از رشیدی). نام دیوی از دیوان مازندران که در قصه های شاهنامه منظوم است. (انجمن آرا):
    بدرید پهلوی دیو سپید
    جگرگاه پولاد غندی و بید.
    فردوسی.
    نه ارژنگ مانم نه دیو سفید
    نه سنجر نه اولاد غندی و بید. توضیح بیشتر ...
  • بید. (اِخ) کتاب احکام دین هندویان. (ناظم الاطباء). بزبان هندی کتابی است مشتمل بر احکام دین هندوان و به اعتقاد ایشان کتاب آسمانی است. (برهان). نام کتاب هنود که برهمنان آنرا کلام خدا گویند و آن در اصل یکی است مشتمل بر چهار دفتر و بهمین سبب چاربید گویند: اول رکهه بید، دوم ججر بید، سوم سیام بید، چهارم اتهربن بید در هر سه بید اول امر و نهی و وعد و وعید و سایر احکام شریعت ایشان است و دربید چهارم از اول آفرینش تا آخر و هرچه در میان آن است. توضیح بیشتر ...
  • بید. [ب َ دَ] (ع اِ) اسمی است مبنی بر فتح و گاهی باء آن به میم تبدیل گردد، مید. بمعنی غیر و فرقی که با غیر دارد در این است که پیوسته با کلمه ٔ «ان » و صله اش بکار رود دوم آنکه فقط در استثناء منقطع استعمال میشود و سوم آنکه صفت چیزی قرار نمیگیرد. مانند هو کثیر المال بید انه ُ بخیل، ای غیر انه بخیل. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از لسان العرب). در حدیث از رسول (ص): انا افصح العرب بید انی من قریش و نشأت فی بنی سعد. توضیح بیشتر ...
  • بید. [ب َ] (ع ص) ناخوب. هیچکاره: طعام بید؛ طعام هیچکاره. (منتهی الارب). طعام ردی و هیچکاره. (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • بید. (ع اِ) ج ِ بیداء بر خلاف قیاس. (از لسان العرب) (منتهی الارب). رجوع به بیداء شود. توضیح بیشتر ...
  • بید. [ب َ] (ع مص) بود. بیاد. بواد. بیدوده. هلاک گردیدن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از لسان العرب). منقرض شدن. (از اقرب الموارد). انقطع و ذهب. (لسان العرب). و رجوع به مصادر مترادف کلمه شود. توضیح بیشتر ...
  • بید. (اِخ) دهی از دهستان براکوه بخش جغتای شهرستان سبزواربا 1246 تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9). توضیح بیشتر ...
  • بید. (اِخ) دهی است از دهستان قیس آباد بخش خوسف شهرستان بیرجند با 171 تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9). توضیح بیشتر ...
  • بید. (اِخ) ملقب به ونرابیلیس (بمعنی معزز، محترم). متولد 673 و متوفای 735م. مورخ انگلیسی و عالم الهیات از راهبان بندیکتی و احتمالاً در عصر خود داناترین مردم اروپای غربی بود. آثارش مشتمل بر خلاصه ای از معارف اروپائی آن عصر است، که به لاتینی نوشته شده و بارها ترجمه گردیده است. (از دایره المعارف فارسی). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

بید در فرهنگ عمید

  • درختی بی‌میوه با شاخه‌های راست و بلند، برگ‌های دراز و ساده، چوب کم‌دوام، و برگ و پوست آن تلخ‌مزه که در جاهای معتدل و مرطوب و بیشتر در کنار نهرها می‌روید،
    * بید طبری: (زیست‌شناسی) سرخ‌بید، طبرخون،
    * بید مجنون: (زیست‌شناسی) نوعی درخت بید که شاخه‌های باریک و دراز آن به طرف زمین آویزان است، بیدِ معلق، بیدِ نگون،. توضیح بیشتر ...
  • حشره‌ای ریز با بال‌های باریک که نوزاد آن پارچه‌های پشمی را می‌خورد و ضایع می‌کند،. توضیح بیشتر ...
  • بوید، باشید: میان بسته دارید و بیدار بید / همه در پناه جهان‌دار بید (فردوسی: ۱/۱۴۰)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به عربی

بید در فارسی به عربی

تعبیر خواب

بید در تعبیر خواب

  • بید به معنی حشره پشم خوار دشمنی است ضعیف اما زیانکار و خطرناک. بید در خواب های ما کسی است از نزدیکان و شاید از افراد خانواده که به عمد یا به سهو همت به نابودی شما گماشته و با اعمال دانسته یا ندانسته خود چنان زیان می رساند و یران و منهدم می کند که خودتان نمی فهمید و وقتی آگاه می شوید که نمی توانید جبران کنید و کار از کار گذشته است. دیدن بید در خواب دیدن دشمن است و اگر ببینید که درخانه شما بید پیدا شده خواب شما از دشمنان داخلی شما خبر می دهد. توضیح بیشتر ...
خواص گیاهان دارویی

بید در خواص گیاهان دارویی

  • صفرا بر، تب بر، تصفیه کننده خون، ضد یرقان، تقویت کننده عمومی قبل از غذا صبح وشب یک فنجان در لیوان آب سرد میل شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ گیاهان

بید در فرهنگ گیاهان

گویش مازندرانی

بید در گویش مازندرانی

  • ترانه هایی که با دوبیتی خوانده شود، شعر بیت خوانی که به...
فرهنگ فارسی هوشیار

بید در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (تک: بیدا ء) بیابان ها
فرهنگ فارسی آزاد

بید در فرهنگ فارسی آزاد

  • بَیدَ، غیر، (این کلمه معمولاً با اَنَّ می‌آید بمعنی "غیر از اینکه" مِثل: "فلان قوی بَیدَانَّهٌ جَبان" یعنی فلانی قوی است غیر از اینکه ترسو است)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

بید در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

بید در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه