معنی بیع

بیع
معادل ابجد

بیع در معادل ابجد

بیع
  • 82
حل جدول

بیع در حل جدول

  • خرید و فروش
  • خریداری
  • خریداری، خرید و فروش
مترادف و متضاد زبان فارسی

بیع در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • ابتیاع، خرید، دادوستد، صفعه،

    (متضاد) فروش، شرا
فرهنگ معین

بیع در فرهنگ معین

  • فروختن، خریدن،
لغت نامه دهخدا

بیع در لغت نامه دهخدا

  • بیع. [ب َ] (ع مص) بیعه. مبیع. خریدن و فروختن (از اضداد). (از منتهی الارب). پرداخت ثمن و دریافت مثمن یا بعکس (از اضدادست). (از اقرب الموارد). خریدن و فروختن. (ترجمان القرآن). خرید وفروخت. (مهذب الاسماء). بیع از لغات اضداد و بمعنی مبیع باشد و غالباً بر اخراج مبیع از تملک در مقابل ثمن اطلاق گردد و این کلمه بوسیله ٔ حرف جر یا بدون آن به مفعول دوم متعدی شود چون باعه الشی ٔ و باعه منه. و بیع بر شراء یعنی اخراج ثمن از تملک در مقابل مثمن نیز اطلاق شود. توضیح بیشتر ...
  • بیع. [ی َ] (ع اِ) ج ِ بیعه. (منتهی الارب) (ترجمان علامه ٔ جرجانی). رجوع به بیعه شود. توضیح بیشتر ...
  • بیع. [ب َی ْ ی ِ] (ع ص، اِ) فروشنده و خرنده و بهاکننده. ج، بِیَعاء، ابیعاء. (منتهی الارب). خریدار. خرنده. المتبایعان. || بیع و بیوع، نیک فروشنده و خرنده. ج، بَیِّعون. (از لسان العرب). || فرس بیع؛ اسب فراخ گام. (منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

بیع در فرهنگ عمید

  • خریدوفروش،
    * بیع سَلَف (سَلَم): (فقه، حقوق) پیش‌فروش و پیش‌خرید،
    * بیع قطعی: (فقه، حقوق) معامله که فسخ و برگشت در آن نباشد،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

بیع در فارسی به انگلیسی

عربی به فارسی

بیع در عربی به فارسی

  • فروش , حراج , فروش ومعامله , فروختن , بفروش رفتن
فرهنگ فارسی هوشیار

بیع در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

بیع در فرهنگ فارسی آزاد

  • بَیع، (باعَ، مَبیعٌ) فروختن، خریدن، خرید، فروش،
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب