معنی تبانی

تبانی
معادل ابجد

تبانی در معادل ابجد

تبانی
  • 463
حل جدول

تبانی در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

تبانی در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • توطئه، دسیسه، توطئه‌گری، دسیسه‌چینی، ساخت‌وپاخت، توافق‌پنهانی، هم‌دستی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

تبانی در فرهنگ معین

  • (تَ) [ع.] (مص ل.) با یکدیگر هم دست شدن برای انجام کاری.
لغت نامه دهخدا

تبانی در لغت نامه دهخدا

  • تبانی. [ت َ] (مص) با یکدیگر قراری نهادن، و بیشتر تبانی علیه ثالثی است. مواضعه ٔ نهانی پیمان بستن. این کلمه برساخته از ماده ٔ «ب ن ی » است و در فرهنگهای عربی استعمال نشده. در نشریه ٔ دانشکده ٔ ادبیات تبریز آمده: تبانی با یکدیگر قرار گذاشتن از کلمات مجعول است و در کتب لغت موجود نیست. (شماره ٔ دوم از سال اول نشریه ٔ دانشکده ٔ ادبیات تبریز). توضیح بیشتر ...
  • تبانی. [ت ُب ْ با] (ع اِ) منسوب به تبان، شلوار کوتاهی که ملاحان پوشند. (انساب سمعانی ورق 103). توضیح بیشتر ...
  • تبانی. [ت َب ْ با] (ص نسبی) منسوب به تبانه. رجوع بهمین کلمه شود. توضیح بیشتر ...
  • تبانی. [ت ُ] (ص نسبی) منسوب به تُبان. رجوع بهمین کلمه شود.

  • تبانی. [ت َ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان سیریک بخش میناب شهرستان بندرعباس که در 144هزارگزی جنوب میناب و بر سر راه مالرو جاسک به میناب واقع است و40 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8). توضیح بیشتر ...
  • تبانی. [ت َب ْ با] (اِخ) ابوالعباس تبانی. رجوع به ابوالعباس شود. توضیح بیشتر ...
  • تبانی. [ت َب ْ با] (اِخ) ابوالصادق تبانی. رجوع به ابوالصادق شود. توضیح بیشتر ...
  • تبانی. [ت َب ْ با] (اِخ) ابوالصالح تبانی. رجوع به ابوالصالح شود. توضیح بیشتر ...
  • تبانی. [ت َب ْ با] (اِخ) ابوبشر تبانی از سلسله ٔ تبانیان است. رجوع به تبانیان شود. توضیح بیشتر ...
  • تبانی. [ت َب ْ با] (اِخ) ابوطاهر تبانی که از اعیان قضات دوره ٔ سلطان مسعود غزنوی بود:. و قاضی بوطاهر تبانی را که از اعیان قضات است، برسولی نامزد کرده می آید تا بدان دیار کریم حرسهااﷲ آید و عهدها تازه کرده شود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 77). رجوع به ابوطاهر شود. توضیح بیشتر ...
  • تبانی. [ت ِ / ت َب ْ با] (اِخ) تمام بن غالب بن عمروبن بناء موسی قرطبی مکنی به ابوغالب و ابن التبانی، لغوی کوفی مالکی است، و در 436 هَ. ق. درگذشت. او راست: «اخبار تهامه» و «تلقیح العین » در لغت و «شرح فصیح ثعلب » و «فتح العین علی کتاب العین » و «المواعب ». (هدیه العارفین ج 1 ص 245). توضیح بیشتر ...
  • تبانی. [ت َب ْ با] (اِخ) جلال الدین رسولابن احمدبن یوسف که در سال 792 هَ. ق. درگذشته است. او راست: حاشیه ای بر ایضاح ابن حاجب. (کشف الظنون در عنوان المفصل زمخشری). توضیح بیشتر ...
  • تبانی. [ت َ] (اِخ) حسین بن احمدبن علی بن محمدالتبانی مکنی به ابوعبداﷲ. وی از ابوالفتح احمدبن الحسن بن سهل. البصری الواعظ و ابوالحسن علی بن احمدبن عبدالرحمن العزال و ابومحمدبن السقا و غیرهم حدیث کرد و از وی ابوالبرکات ابراهیم بن محمدبن خلف الحماری روایت کرده است. (انساب سمعانی ورق 103 الف). توضیح بیشتر ...
  • تبانی. [ت ُب ْ با] (اِخ) حسین بن احمدبن علی بن محمدبن یعقوب الواسطی مکنی به ابوعبداﷲ معروف به ابن تبان که از وی ابومسعود احمدبن محمدبن علی بن عبداﷲ النحلی (کذا) الرازی الحافظ روایت کرده است. (انساب سمعانی ورق 103). رجوع به تاج العروس ج 9 صص 152-153 شود. توضیح بیشتر ...
  • تبانی. [ت َب ْ با] (اِخ) شرف الدین یعقوب بن ادریس بن عبداﷲ نیکدهی رومی حنفی معروف به قره یعقوب ساکن لاندره (844- 879 هَ. ق. ). او راست: اشراق التواریخ، و حاشیه ٔ انوارالتنزیل بیضاوی و شرح مصابیح السنه ٔ بعوی و شرح هدایه ٔ مرغینانی. (هدیه العارفین ج 2 ص 546). توضیح بیشتر ...
  • تبانی. [ت َب ْ با] (اِخ) شیخ جلال الدین التبانی، از مردم تَبّانَه است. مردی دانشمند و پسر وی یعقوب از اصحاب حافظبن حجر بود. (از تاج العروس). توضیح بیشتر ...
  • تبانی. [ت ُ] (اِخ) موسی بن حفص بن نوح بن محمدبن موسی التبانی الکِسّی مکنی به ابوهارون که برای کسب علم به حجاز و عراق رفت. وی از محمدبن عبداﷲبن زیدالمقری روایت کرد، و ازو حمادبن شاکرالنسفی روایت کرده است. (از معجم البلدان ج 2 ص 358). مؤلف تاج العروس صاحب ترجمه را منسوب به تَبانَه قریه ای به ماوراءالنهر ذکر کرده است. رجوع به تاج العروس ج 9 ص 153 شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

تبانی در فرهنگ عمید

  • با هم سازش کردن و هم‌دست شدن برای اقدام به امری،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

تبانی در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

تبانی در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

تبانی در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

تبانی در فرهنگ فارسی هوشیار

  • با یکدیگر قراری نهادن، نهانی پیمان بستن
فرهنگ فارسی آزاد

تبانی در فرهنگ فارسی آزاد

  • تَبانی، قرار نهانی بستن، در خفا و نهان سازش کردن،
واژه پیشنهادی

تبانی در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید