معنی تعاون

تعاون
معادل ابجد

تعاون در معادل ابجد

تعاون
  • 527
حل جدول

تعاون در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

تعاون در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • تعاضد، خودیاری، دستگیری، هم‌دستی، همیاری، یاری، خودیاری کردن، همیاری کردن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

تعاون در فرهنگ معین

  • (تَ وُ) [ع.] (مص م.) به هم یاری کردن.
لغت نامه دهخدا

تعاون در لغت نامه دهخدا

  • تعاون. [ت َ وُ] (ع مص) هم پشت شدن. (زوزنی). یکدیگر را یاری کردن. (دهار) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). یاری کردن بعض قوم بعضی دیگر را. (از اقرب الموارد). با هم مددکاری یکدیگر کردن. (غیاث اللغات) (آنندراج): از خار و خاشاک و شاخ و بال بیشه ای که در آن حوالی بود دستهای فراوان به تعاون دستها فراهم آوردند و غور آن خندق بینباشتند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ اول تهران ص 250). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

تعاون در فرهنگ عمید

  • به هم کمک ‌کردن، یکدیگر را یاری ‌کردن، مددکاری‌ کردن،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

تعاون در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

تعاون در فارسی به انگلیسی

عربی به فارسی

تعاون در عربی به فارسی

  • همدستی , همکاری
  • همدستی کردن , باهم کار کردن , تشریک مساعی
فرهنگ فارسی هوشیار

تعاون در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

تعاون در فرهنگ فارسی آزاد

  • تَعاوُن، بهم کمک کردن، در امری بیکدیگر کمک نمودن، دستگیری، یاری،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید