معنی توان

توان
معادل ابجد

توان در معادل ابجد

توان
  • 457
حل جدول

توان در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

توان در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • استطاعت، استعداد، انرژی، تاب، تحمل، توانایی، رمق، زور، طاقت، قابلیت، قدرت، قوا، قوت، کارآیی، نیرو، وسع، یارا، قوه، نما. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

توان در فرهنگ معین

  • (تَ) (اِ.) نیرو، زور.
لغت نامه دهخدا

توان در لغت نامه دهخدا

  • توان. [ت ُ / ت َ] (اِ) قوت. طاقت. (صحاح الفرس). قوت و قدرت و توانائی باشد. (برهان). قدرت. (فرهنگ جهانگیری). توانائی. (فرهنگ رشیدی). زور و قوت، و به فتح اول خطاست. (غیاث اللغات). زور و قوت. تنو و تیو و نیرو مترادف اینند. (شرفنامه ٔ منیری). بمعنی توانائی معروف است یعنی قدرت و دولت که صاحب توان را توانگر گویند. (انجمن آرا). قوت و قدرت و زور. (ناظم الاطباء). قوه. قوت. زور. (فرهنگ فارسی معین). وسع. تاب. یارا. استطاعت. توضیح بیشتر ...
  • توان. [] (اِخ) دهی از دهستان الموت است که در بخش معلم کلایه ٔ شهرستان قزوین واقع است و 291 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

توان در فرهنگ عمید

  • نیرو، زور، قوه، قدرت، طاقت،
فارسی به انگلیسی

توان در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

توان در فارسی به عربی

  • حماسه، داعیه، قوه
گویش مازندرانی

توان در گویش مازندرانی

فرهنگ فارسی هوشیار

توان در فرهنگ فارسی هوشیار

  • قوت و قدرت و طاقت، استطاعت، تاب، زور و قوت
واژه پیشنهادی

توان در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید