معنی حیف

حیف
معادل ابجد

حیف در معادل ابجد

حیف
  • 98
حل جدول

حیف در حل جدول

  • دریغ و افسوس
مترادف و متضاد زبان فارسی

حیف در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آه، افسوس، دریغ، جور، ستم، ظلم،

    (متضاد) داد، انتقام
فرهنگ معین

حیف در فرهنگ معین

  • ظلم، جور، افسوس، دریغ. ، ~ِ نان نوعی توهین درباره کسی که آن قدر نالایق است که لیاقت نان خوردن هم ندارد. [خوانش: (حِ) [ع. ] (اِمص. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

حیف در لغت نامه دهخدا

  • حیف. [ح َ] (ع اِ) دریغ. (آنندراج). افسوس. (آنندراج). در تداول فارسی کلمه ای است برای نشان دان تحسر و تأسف. دریغا:
    حاصل عمر تلف کرده و ایام بلهو
    گذرانیده بجز حیف و پشیمانی نیست.
    سعدی.
    عالم بیخبری طرفه بهشتی بوده ست
    حیف و صد حیف که ما دیر خبردار شدیم.
    صائب.
    خوش گلشنی است حیف که گلچین روزگار
    فرصت نمیدهد که تماشا کند کسی.
    ؟
    حیف از توکه ارباب وفا را نشناسی
    ما یار تو باشیم و تو ما را نشناسی.
    ؟
    و با لفظ خوردن و بردن بصله ٔ بر استعمال گردد. توضیح بیشتر ...
  • حیف. [ح َ] (ع مص) جور و ستم کردن بر کسی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). بیداد کردن. (ترجمان عادل). جور و ستم کردن بر کسی خواه حاکم باشدیا غیر حاکم. (ناظم الاطباء). فارسیان بدین معنی با لفظ نمودن و رفتن بصله ٔ بر استعمال نمایند، چنانکه گویند بر کسی حیف و میل نرود. (آنندراج):
    شاپور حیف ها به من از روزگار رفت
    گر زندگی بود کشم از روزگار حیف.
    شاپور طهرانی (از آنندراج).
    || (اِ) جور و ستم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • حیف. [] (ع اِ) ج ِ حیفَه، به معنی ناحیه و گوشه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • حیف. [ح ُی ْ ی َ] (ع ص) ج ِ حائف. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به حائف شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

حیف در فرهنگ عمید

  • [عامیانه] در هنگام تٲسف و افسوس بر از دست دادن چیزی گفته می‌شود،
    (اسم) [عامیانه] موجب پشیمانی،
    ٣. (اسم مصدر) [قدیمی] ستم کردن، ظلم کردن، ظلم، جور، ستم،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

حیف در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

حیف در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

حیف در فارسی به ترکی

فرهنگ فارسی هوشیار

حیف در فرهنگ فارسی هوشیار

  • دریغ، افسوس جور و ستم کردن بر کسی جور و ستم کردن بر کسی
فرهنگ فارسی آزاد

حیف در فرهنگ فارسی آزاد

  • حَیْف، ظلم، بیداد، ستم (در فارسی بیشتر افسوس و دریغ)، (جمع: حُیُوف)،. توضیح بیشتر ...
  • حَیْف، (حافَ، یَحِیْفُ) در حق کسی ظلم کردن،
فارسی به ایتالیایی

حیف در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه