معنی خلیج

خلیج
معادل ابجد

خلیج در معادل ابجد

خلیج
  • 643
حل جدول

خلیج در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

خلیج در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • خور، شاخاب، شاخابه، شاخاوه،

    (متضاد) شبه‌جزیره
فرهنگ معین

خلیج در فرهنگ معین

  • (خَ) [ع. ] (اِ. ) بخشی از دریا که در خشکی پیش رفته باشد و سه طرف آن خشکی باشد. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

خلیج در لغت نامه دهخدا

  • خلیج. [خ َ] (ع اِ) جوی. (ناظم الاطباء):
    بحری کز او مجره خلیج است فی المثل
    در باغ دولت تو یکی جویبارباد.
    ظهیر فاریابی (ازشرفنامه ٔ منیری).
    || رودخانه. نهر عظیم. (شرفنامه ٔ منیری). || شاخی که از دریا برآمده باشد. (آنندراج):
    مجره بسان لبالب خلیجی
    روان گشته از شیر در بحر اخضر.
    ناصرخسرو.
    سخن را آب در جو از سطورش
    خلیج هفت دریا از بحورش.
    حاج محمدخان قدسی (از آنندراج).
    || کاسه ٔ بزرگ. (ناظم الاطباء) (آنندراج). || رسن. توضیح بیشتر ...
  • خلیج. [خ َ] (اِخ) رجوع به ابوشبلی عقیلی شود.

فرهنگ عمید

خلیج در فرهنگ عمید

  • قسمتی از دریا که در خشکی پیش رفته باشد، شاخابه،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

خلیج در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

خلیج در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

خلیج در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

خلیج در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

خلیج در فارسی به عربی

عربی به فارسی

خلیج در عربی به فارسی

  • سرخ مایل به قرمز , کهیر , خلیج کوچک , عوعوکردن , زوزه کشیدن (سگ) , دفاع کردن درمقابل , عاجزکردن , اسب کهر , خلیج , گرداب , هر چیز بلعنده و فرو برنده , جدایی , فاصله ز دوری , مفارقت. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

خلیج در فرهنگ فارسی هوشیار

  • قسمتی از دریا که در خشکی پیش رفته باشد
فارسی به ایتالیایی

خلیج در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه