معنی خم کردن

خم کردن
معادل ابجد

خم کردن در معادل ابجد

خم کردن
  • 914
حل جدول

خم کردن در حل جدول

لغت نامه دهخدا

خم کردن در لغت نامه دهخدا

  • خم کردن. [خ َ ک َ دَ] (مص مرکب) دوتا کردن. دولا کردن. منحنی کردن. (یادداشت بخط مؤلف):
    دل تو از اینکار بی غم کنم
    همان پشت بدخواه تو خم کنم.
    فردوسی.
    پشت این مشت مقلد خم که کردی در نماز
    در بهشت ار نه امید قلیه و حلواستی. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

خم کردن در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

خم کردن در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

خم کردن در فارسی به عربی

  • انحناء، عطف، مقدمه عربه المدفع، منحدر
فارسی به ایتالیایی

خم کردن در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید